قاصدک

لاغری و کاهش وزن

گردشگری در ایران

دکتر تاج بخش

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

تبلیغات

گالری عکس

داستان جنگ جهانی اول

مجموعه : داستان جالب
داستان جنگ جهانی اول

داستان جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.

مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟

دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی

 

حرف های مافوق اثری نداشت و …

 

سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند

 

داستان جنگ جهانی اول

 

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی

 

سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت

 

منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟

 

سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.

 

اون گفت: ” جیم …. من می دونستم که تو به کمک من می آیی

 

داستان جالب

بیشتر بخوانید
داستان تماس تلفنی پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد ،او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد ...

اس ام اس تبریک شب یلدا

جدیدترین مطالب سایت

 گلستان سعدی

زنی بعد از 8 سال زندگی از شوهرش شکایت کرد !
زنی بعد از 8 سال زندگی از شوهرش شکایت کرد !
مشاهده بیشتر