قاصدک

لاغری و کاهش وزن

گردشگری در ایران

دکتر تاج بخش

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

تبلیغات

گالری عکس

داستان کوتاه «عشق مادر»

مجموعه : داستان جالب
داستان کوتاه «عشق مادر»

عشق مادری

 

داستان بسیار خوشگل در مورد واژه به وسعت تمام هستی مادر را برای شما عزیزان فراهم نموده ایم 

 

چند سال پیش در یک روز گرم تابستانی در جنوب فلوریدا، پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت،مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت میبرد.

 

مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند ؛ مادر وحشت زده به طرف دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ، ولی دیگر دیر شده بود .

 

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.
تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آن قدر چندان بود که نمی گذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریادهای مادر را شنید ، به طرف انها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و وی را کشت .

 

پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی نسبی بیابد . پاهایش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن هاي مادرش مانده بود.

 

خبرنگاری که با کودک گفتگو می‌کرد از او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد .

 

پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم ؛ این‌ها خراش هاي عشق مادرم میباشند.

 

برچسب‌ها:

داستان جالب

بیشتر بخوانید
داستانک آزمون عشق امیری به شاهزاده خانمی گفت:   من عاشق توام.   شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.   امیر برگشت و دید هیچکس نیست .   شاهزاده گفت: تو عاشق نیستی ...

مجتمع فني تهران

جدیدترین مطالب سایت

 گلستان سعدی

لخت شدن بی شرمانه زنان مصری برای اعتراض (عکس)
لخت شدن بی شرمانه زنان مصری برای اعتراض (عکس)
مشاهده بیشتر