دانلود آهنگ جدید

قاصدک

خودرو

مکان تبلیغات شما در تالاب

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

دکتر تاج بخش

گالری عکس

بیماری صرع

زیبایی بهروز

داستان عاشقانه پیر مرد

مجموعه : داستان جالب
تاریخ انتشار : 6 دسامبر 2014
داستان عاشقانه پیر مرد

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!…

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

 

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: “باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.

 

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

 

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

 

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

 

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

 

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:

 

اما من که می‌دانم او چه کسی است..!

 

 

تهیه و تنظیم : بخش سرگرمی تالاب

 

 

 

رفع سفیدی مو

داستان جالب

بیشتر بخوانید
یک پایان زیبا داستان یک پایان زیبا:   در آن صبحگاه زودهنگام، هوا ناگهان دگرگون شد. بارش برف به تازگی پایان گرفته بود. خورشید که درآمد، برف‌ها داشتند کم کم آب می‌شدند. اما چون خیابان ...

جدیدترین مطالب سایت

Xبستن تبليغ
ورزشي
ورزشي