مجتمع فنی تهران

قاصدک 24

فروش خودرو

درمان هموروئيد
مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

مطالب پیشنهادی

واکنش هنرمندان به قدردانی از حاج قاسم سلیمانی و نابودی داعش واکنش هنرمندان به قدردانی از حاج قاسم سلیمانی و نابودی داعش شایعه هایی در مورد زلزله روزهای آینده در تهران شایعه هایی در مورد زلزله روزهای آینده در تهران شایعه های بعد از زلزله بدتر از خود زلزله است ! شایعه های بعد از زلزله بدتر از خود زلزله است ! همه چیز در مورد شهر کوچک سرپل ذهاب همه چیز در مورد شهر کوچک سرپل ذهاب نامه شکست داعش توسط سردار سلیمانی به رهبر انقلاب نامه شکست داعش توسط سردار سلیمانی به رهبر انقلاب همه چیز در مورد قدیمی ترین بنای تاریخی سرپل ذهاب همه چیز در مورد قدیمی ترین بنای تاریخی سرپل ذهاب شهرهایی که با زلزله کرمانشاه لرزیدند ! شهرهایی که با زلزله کرمانشاه لرزیدند ! حضور صمیمانه رهبر انقلاب در جمع مردم زلزله دیده کرمانشاه حضور صمیمانه رهبر انقلاب در جمع مردم زلزله دیده کرمانشاه کتک خوردن عروس از داماد در ترکیه (کلیپ) کتک خوردن عروس از داماد در ترکیه (کلیپ) کلیپ خوشگل ترین مرد ایران (فیلم) کلیپ خوشگل ترین مرد ایران (فیلم) مبلغ جمع آوری شده توسط علی دایی برای کرمانشاه (فیلم) مبلغ جمع آوری شده توسط علی دایی برای کرمانشاه (فیلم) فيلم لو رفته از مسكن مهر (طنز) فيلم لو رفته از مسكن مهر (طنز) سوتی جالب پیرمرد جلوی دوربین تلویزیون (کلیپ) سوتی جالب پیرمرد جلوی دوربین تلویزیون (کلیپ) هنرمندان و بازیگران ایرانی در کنار فرزندانشان (10) هنرمندان و بازیگران ایرانی در کنار فرزندانشان (10) عکس های جالب بازیگران در شبکه های اجتماعی (111) عکس های جالب بازیگران در شبکه های اجتماعی (111) زیباترین دختر شایسته سال 2017 هم انتخاب شد (+جزئیات و تصاویر) زیباترین دختر شایسته سال 2017 هم انتخاب شد (+جزئیات و تصاویر) سری جدید عکس های خنده دار و بامزه ایران و جهان (71) سری جدید عکس های خنده دار و بامزه ایران و جهان (71) تجاوز مکرر جنسی به دختران پرورشگاه (+18) تجاوز مکرر جنسی به دختران پرورشگاه (+18) سرنوشت نامعلوم پسر 14 ساله گمشده بعد از هفت سال سرنوشت نامعلوم پسر 14 ساله گمشده بعد از هفت سال راه های کاهش وزن با طب سوزنی ! راه های کاهش وزن با طب سوزنی !
گالری عکس

فروش خودرو

زیبایی بهروز

جذابیت

چند داستان کوتاه و آموزنده

مجموعه : داستان جالب
تاریخ انتشار : 2 مارس 2016
چند داستان کوتاه و آموزنده

داستان پند آموز شایعه , داستان پسر کوچولو , داستان مغازه فروش حیوانات

 

داستان کوتاه اول

 

داستان مغازه فروش حیوانات

چند داستان کوتاه و آموزنده

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»

 

مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»

صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»

 

مشتری: ….

«قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

 

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار.»  مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»

 

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»

با عرض شرمندگی این داستان تکراری بود، یک داستانک دیگر:

 

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»

 

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»

 


 

 

داستان کوتاه دوم

 

داستان پسر کوچولو

چند داستان کوتاه و آموزنده

پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم.اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود.

 

و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد….

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.

 

پسر به مادرش گفت:مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟
مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت:من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود.کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت ولباس های خود رابیرون آورد و گفت:مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم.
 
اما مادر اعتنایی نکرد و گفت:این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.حرف های تو چه معنی ای میدهد؟
 
پسر ملتمسانه گفت:مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن،فقط با من بیا.مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت.بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.
 
پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت:رسیدیم.در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد.مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت:من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست.این رفتار تو اصلا زیبا نبود.
 
کودک جواب داد:مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟
 
آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا.مادر هیچ نگفت و خاموش ماند.

 


 

 

داستان کوتاه سوم

 

داستان پند آموز شایعه

 

چند داستان کوتاه و آموزنده

زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان شد و…

 

سراغ مرد حکیمی رفت تا از او کمک بگیرید بلکه بتواند این کار خود را جبران کند.

 

حکیم به او گفت: «به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن.» آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد.

 

فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور آن زن رفت ولی 4 تا پر بیشتر پیدا نکرد. مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت انداختن آن پرها ساده بود ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد ولی جبران کامل آن غیر ممکن است. پس بهتر است از شایعه سازی دست برداری.

 

مطالب مرتبط در زمینه داستان های کوتاه :

 

آرشیو داستان

 

مطالب مرتبط:

عمل کردن به علم (داستان)

داستان خواندنی نشانه عشق

3 داستان خواندنی مثنوی و معنوی

داستان عشق جالب و خواندنی

 

درمان ریزش مو

درمان ریزش مو

جدیدترین مطالب سایت

درمان ریزش مو