مجتمع فنی تهران

قاصدک 24

فروش خودرو

درمان هموروئيد
مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

مطالب پیشنهادی

ست لباس زنانه برای عید 97 به سبک جنیفر لوپز + مدل مانتو بهاره 97 ست لباس زنانه برای عید 97 به سبک جنیفر لوپز + مدل مانتو بهاره 97 نکات مهم برای یک خانه تکانی سریع و آسان در شب عید نکات مهم برای یک خانه تکانی سریع و آسان در شب عید کدام مسواک مانع پوسیدگی دندانم می‌شود؟ (مسواک مناسب) کدام مسواک مانع پوسیدگی دندانم می‌شود؟ (مسواک مناسب) نکاتی مهم در سلامت و بهداشت دهان و دندان | بهترین مسواک نکاتی مهم در سلامت و بهداشت دهان و دندان | بهترین مسواک تجاوز جنسی به چه تجاوزی گفته می شود؟ (+ بالاترین آمار تجاوز جنسی در دنیا) تجاوز جنسی به چه تجاوزی گفته می شود؟ (+ بالاترین آمار تجاوز جنسی در دنیا) نام افراد مشهور متولد اسفند ( ایرانی و خارجی) نام افراد مشهور متولد اسفند ( ایرانی و خارجی) خصوصیات متولدین زن و مرد اسفند ماه | شخصیت متولد اسفند ماه خصوصیات متولدین زن و مرد اسفند ماه | شخصیت متولد اسفند ماه تعبیر خواب بزرگان از کلمه  آبیاری گلها در خواب | تعبير خواب آبیاری گل ها تعبیر خواب بزرگان از کلمه آبیاری گلها در خواب | تعبير خواب آبیاری گل ها فال روزانه شنبه 28 بهمن ماه 96 فال روزانه شنبه 28 بهمن ماه 96 رابطه جنسی وزیران با کارمندان زیبای زن در استرالیا ممنوع شد ! رابطه جنسی وزیران با کارمندان زیبای زن در استرالیا ممنوع شد ! طلاق تلفنی زن و شوهر در تاجیکستان (عکس) طلاق تلفنی زن و شوهر در تاجیکستان (عکس) تصاویر شاهرخ استخری + عکس های جدید شاهرخ استخری تصاویر شاهرخ استخری + عکس های جدید شاهرخ استخری زن و مرد لخت و برهنه در حمام پارک آبی گرم ژاپن (عکس) زن و مرد لخت و برهنه در حمام پارک آبی گرم ژاپن (عکس) حلوای عربی | طرز تهیه حلوای عربی مجلسی + تزیین حلوا حلوای عربی | طرز تهیه حلوای عربی مجلسی + تزیین حلوا عکس های روز سپندارمذگان روز عشق ایرانی | عکس تبریک سپندارمذگان عکس های روز سپندارمذگان روز عشق ایرانی | عکس تبریک سپندارمذگان بیوگرافی رهام هادیان | همسر و عکس های رهام هادیان خواننده ماکان بند بیوگرافی رهام هادیان | همسر و عکس های رهام هادیان خواننده ماکان بند
گالری عکس

فروش خودرو

زیبایی بهروز

داستان جالب

بیشتر بخوانید
داستان جالب و خواندنی یک انتخاب صحیح اگر در زندگی انتخاب های درست و صحیح انجام دهیم به هر چیزی که بخواهیم میرسیم. در داستان کوتاه ما هم در این بخش همین موضوع را در قالب یک ...

کارینا پرواز

چند داستان کوتاه و آموزنده

مجموعه : داستان جالب
تاریخ انتشار : 2 مارس 2016
چند داستان کوتاه و آموزنده

داستان پند آموز شایعه , داستان پسر کوچولو , داستان مغازه فروش حیوانات

 

داستان کوتاه اول

 

داستان مغازه فروش حیوانات

چند داستان کوتاه و آموزنده

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»

 

مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»

صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»

 

مشتری: ….

«قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

 

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار.»  مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»

 

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»

با عرض شرمندگی این داستان تکراری بود، یک داستانک دیگر:

 

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»

 

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»

 


 

 

داستان کوتاه دوم

 

داستان پسر کوچولو

چند داستان کوتاه و آموزنده

پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم.اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود.

 

و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد….

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.

 

پسر به مادرش گفت:مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟
مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت:من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود.کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت ولباس های خود رابیرون آورد و گفت:مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم.
 
اما مادر اعتنایی نکرد و گفت:این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.حرف های تو چه معنی ای میدهد؟
 
پسر ملتمسانه گفت:مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن،فقط با من بیا.مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت.بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.
 
پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت:رسیدیم.در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد.مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت:من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست.این رفتار تو اصلا زیبا نبود.
 
کودک جواب داد:مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟
 
آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا.مادر هیچ نگفت و خاموش ماند.

 


 

 

داستان کوتاه سوم

 

داستان پند آموز شایعه

 

چند داستان کوتاه و آموزنده

زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان شد و…

 

سراغ مرد حکیمی رفت تا از او کمک بگیرید بلکه بتواند این کار خود را جبران کند.

 

حکیم به او گفت: «به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن.» آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد.

 

فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور آن زن رفت ولی 4 تا پر بیشتر پیدا نکرد. مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت انداختن آن پرها ساده بود ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد ولی جبران کامل آن غیر ممکن است. پس بهتر است از شایعه سازی دست برداری.

 

مطالب مرتبط در زمینه داستان های کوتاه :

 

آرشیو داستان

 

مطالب مرتبط:

عمل کردن به علم (داستان)

داستان خواندنی نشانه عشق

3 داستان خواندنی مثنوی و معنوی

داستان عشق جالب و خواندنی

 

telegram

پرواز

وقت آزاد


بازی پادشاه

جدیدترین مطالب سایت

Xبستن تبليغ
ورزشي
ورزشي