قاصدک 24

فروش خودرو

درمان هموروئيد
مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

مطالب پیشنهادی

عکس پروفایل متولدین اسفند ماه با 40 عکس نوشته و طرح جذاب عکس پروفایل متولدین اسفند ماه با 40 عکس نوشته و طرح جذاب تعبیر خواب کامل از کلمه آتش در خواب | تعبير خواب آتش تعبیر خواب کامل از کلمه آتش در خواب | تعبير خواب آتش فال روزانه پنجشنبه 03 اسفند ماه 1396 فال روزانه پنجشنبه 03 اسفند ماه 1396 کلیپ دیدنی از داخل هواپیمای تهران یاسوج لحظاتی قبل از سقوط کلیپ دیدنی از داخل هواپیمای تهران یاسوج لحظاتی قبل از سقوط زنان و دختران لخت معترض در خیابان های شهر قاهره مصر زنان و دختران لخت معترض در خیابان های شهر قاهره مصر متن عاشقانه بهاره رهنما برای همسرش در روز عشق متن عاشقانه بهاره رهنما برای همسرش در روز عشق طرز تهیه خوراک کله سرگنجشکی خوشمزه (+ کلیپ آشپزی) طرز تهیه خوراک کله سرگنجشکی خوشمزه (+ کلیپ آشپزی) 50 مدل تزیین سفره هفت سین 1397 | فلسفه سفره هفت سین 50 مدل تزیین سفره هفت سین 1397 | فلسفه سفره هفت سین نگهداری از تار موی حضرت محمد (ص) در مسجد طرابلس لبنان نگهداری از تار موی حضرت محمد (ص) در مسجد طرابلس لبنان در هواپیمای تهران – یاسوج قبل سقوط چه گذشت؟ + عکس لاشه هواپیما در هواپیمای تهران – یاسوج قبل سقوط چه گذشت؟ + عکس لاشه هواپیما زنان کشتی گیر | عکس های تمرین تیم ملی کشتی زنان ایران زنان کشتی گیر | عکس های تمرین تیم ملی کشتی زنان ایران باکره بودن مردان | چگونه می توان فهمید مردی رابطه جنسی نداشته؟ باکره بودن مردان | چگونه می توان فهمید مردی رابطه جنسی نداشته؟ مدل شورت زنانه + 70 مدل شورت زنانه و دخترانه توری تحریک کننده مدل شورت زنانه + 70 مدل شورت زنانه و دخترانه توری تحریک کننده تجاوز جنسی وحشیانه پسر نوجوان به مادرش (+عکس) تجاوز جنسی وحشیانه پسر نوجوان به مادرش (+عکس) 6 نکته کوتاه اما مهم در تمیز کردن خانه در خانه تکانی 6 نکته کوتاه اما مهم در تمیز کردن خانه در خانه تکانی عکس های برهنه لو رفته یک سیاستمدار معروف آمریکایی عکس های برهنه لو رفته یک سیاستمدار معروف آمریکایی
گالری عکس

فروش خودرو

زیبایی بهروز

داستان جالب

بیشتر بخوانید
داستان جالب و خواندنی یک انتخاب صحیح اگر در زندگی انتخاب های درست و صحیح انجام دهیم به هر چیزی که بخواهیم میرسیم. در داستان کوتاه ما هم در این بخش همین موضوع را در قالب یک ...

کارینا پرواز

داستان پند آموز از پاداش نیکوکاری

مجموعه : داستان جالب
تاریخ انتشار : 4 مارس 2015
داستان پند آموز از پاداش نیکوکاری

داستان پند آموز از پاداش نیکوکاری

چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

 

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری درسها…

 

بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخر سالی دیگه بسه!

 

استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

 

استاد 50 ساله ‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

 

من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل “ماش پلو” که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.

 

استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم…

 

اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.

 

نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.

 

از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم…استاد حالا خودش هم گریه می کند…

 

پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما …

 

حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

 

آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی “عمو” و “دایی” نثارم می کردند.

 

بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.

 

اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.

 

بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.

 

گفتم: این چیه؟

“باز کن می فهمی”

باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!

این برای چیه؟

 

از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند…

 

راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان!

 

مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین !!!

 

راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.

 

روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم…

 

چه شرطی؟

 

بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.

 

***

استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت:

 

به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟!!

 

 

منبع:story-short.blogfa.com

 

telegram

پرواز

وقت آزاد


بازی پادشاه

جدیدترین مطالب سایت

Xبستن تبليغ
ورزشي
ورزشي