مجتمع فنی تهران

قاصدک 24

فروش خودرو

درمان هموروئيد
مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

مطالب پیشنهادی

شهادت یکی از نیروهای ارتش در حین کمک رسانی زلزله زدگان شهادت یکی از نیروهای ارتش در حین کمک رسانی زلزله زدگان چرا لاغر نمی شوم و وزنم کم نمیشود ؟ چرا لاغر نمی شوم و وزنم کم نمیشود ؟ به 6 دلیل قانع کننده آلمان بهترین کشور دنیا است به 6 دلیل قانع کننده آلمان بهترین کشور دنیا است فوت مادر خواننده معروف کشورمان (عکس) فوت مادر خواننده معروف کشورمان (عکس) شایعه مرگ استاد مشایخی توسط همسرش رد شد شایعه مرگ استاد مشایخی توسط همسرش رد شد فیلم زهرا امیر ابراهیمی بازیگر معروف درباره زلزله کرمانشاه فیلم زهرا امیر ابراهیمی بازیگر معروف درباره زلزله کرمانشاه ماجرای تجاوز به دختر جوان به واسطه استخدام در شرکت ماجرای تجاوز به دختر جوان به واسطه استخدام در شرکت گریم حرفه ای زنان زشتی که با آرایش ملکه میشوند (عکس) گریم حرفه ای زنان زشتی که با آرایش ملکه میشوند (عکس) نورگل یشیل چای بازیگر ترکیه ای در ایران و حجاب جالبش در خیابان (عکس) نورگل یشیل چای بازیگر ترکیه ای در ایران و حجاب جالبش در خیابان (عکس) آموزش تصویری آرایش های حرفه ای و گریم آموزش تصویری آرایش های حرفه ای و گریم لاکچری ترین مدل لباس های دخترانه بلند و جذاب لاکچری ترین مدل لباس های دخترانه بلند و جذاب آموزش تهیه لیمو شکری عالی و خوش طعم آموزش تهیه لیمو شکری عالی و خوش طعم ست کردن های جدید آرایش صورت با رنگ و مدل مو عالی ست کردن های جدید آرایش صورت با رنگ و مدل مو عالی علت دیر ازدواج کردن پسرها و دخترها علت دیر ازدواج کردن پسرها و دخترها روش هایی مناسب برای ترک کردن راحت سیگار روش هایی مناسب برای ترک کردن راحت سیگار طرز تهیه حلوا و ژله مجلسی طرز تهیه حلوا و ژله مجلسی مدل موهای جذاب عروس به همراه تاج و شینیون 2018 مدل موهای جذاب عروس به همراه تاج و شینیون 2018 علت حضور الناز شاکردوست در مرده شور خانه (+عکس) علت حضور الناز شاکردوست در مرده شور خانه (+عکس) اس ام اس های تلگرامی عاشقانه و لاو (20) اس ام اس های تلگرامی عاشقانه و لاو (20) آیا با حجامت کردن آلرژی درمان میشود ؟ آیا با حجامت کردن آلرژی درمان میشود ؟
گالری عکس

فروش خودرو

زیبایی بهروز

جذابیت

ماجرای دیوید شولتز و جن و ارواح

مجموعه : جن و ارواح
تاریخ انتشار : 13 ژانویه 2015
ماجرای دیوید شولتز و جن و ارواح

ماجرای دیوید شولتز و جن و ارواح

 

دیوید شولتز یك كشتی گیر مشهور بین المللی بود .علاقه او به ورزش و اشتیاقش به زندگی موجب شده بود تمام كسانی كه او رامی شناختند از او بعنوان یه سفیر دوستی یاد كنند.حتی رقبای او دیوید را مثل یه رفیق دوست داشتند .

 

در 26 ژانویه 1996 دیوید بدست جان دوپان كه سرپرست مركز اموزش كشتی ای كه دیوید هفت سال در انجا اموزش دیده بود به قتل رسید.

 

صدها نفر در مجلس ترحیم او شركت كردند .پدرش داستان زیر را از او نقل كرده بود . این داستان امواج عاطفی قلب حاضرین را به لرزه در اورده بود.كسی نبود كه تحت تاثیر ان قرار نگرفته باشد.فیلیپ پدر دیوید چنین گفت:

 

وقتی عروسم تقریبا سه بعد از ظهر روز بیست و ششم با من تماس گرفت تا خبر فوت دیوید را بدهد از حیرت و ناباوری مات و مبهوت شدم و هق هق كنان چند و چون ماجرا را جویا شدم.

 

یكی از دوستانم انجا بود و به من تسلی میداد و من با حال زار مرتب همان سوالها را می كردم ناگهان داستانی را كه دیوید در سن چهار سالگی برایم تعریف كرده بود بخاطر اوردم به یاد اوردم كه چگونه محو سخنانش شده بودم .

 

سی دو سال پیش من با دیوید در حال بازی بودم او چند بار به زمین خورد در اخرین دفعه كه او را در اغوش گرفتم دستم را محكمتر گرفت و با چشمانی گشاده ومملو از شادی گفت :من یه راز خیلی خیلی بزرگ دارم كه می خوام با شما در میون بذارم.

 

برای اینكه او بتواند به من اعتماد كند و داستانش را برایم تعریف كند گفتم عالیه من عاشق رازم و او با حالت هشدار دهنده ای گفت بابا یادت باشه به هیچ كس نباید بگی وحالتی كاملا جدی به خود گرفت و گفت:

 

این اتفاق در اسمان و خیلی خیلی بالاتر از ابرها و موقعی كه من هنوز بدنیا نیومده بودم رخ داده.فراموش نمی كنم وقتی او این حرف را زد نزدیك بود نفسم بند بیاد . مطمئنم كه دهانم ار فرط تعجب باز مونده بود و با حیرت گفتم :

 

خب عزیزم چه اتفاقی افتاد ؟گفت :می دونی بابا اونجا دوازده مرد بودند . با ناباوری پرسیم دوازده مرد تو واقعا انها را شمردی و دیوید سرش راتكانی داد و گفت اره دوازده نفر بودند من انها رو شمردم در ان لحظه او از یك پسر چهار ساله خیلی مسن تر نشان میداد

 

در حال كه چشمانش برق شادی می زد ادامه داد :اونا دایره وار نشسته بودندمثل كسانی كه دور یك تكه ابر یا یك میز نشسته باشند اما میزی نبود و من فقط صورت انها را می دیدم و از بدنهایشان خبری نبود.

 

دیوید همچنان با یك لبخند بزرگ به من نگاه میكرد و من گفتم بعد چی شد. او گونه هایش را داخل مكید و گفت :خب یكی از اونها شروع به صحبت كرد دیگه هیچ كدوم از انها صحبتی نكرد و مردی كه با من صحبت كرد از همه پیرتر به نظر می امد.

 

و او به من گفت كه باید برم اون پایین و ادامه داد باید می رفتم اون پایین . خیلی پایین تا بتونم امتحان بدم و بعد او حرفش را تكرار كرد باید می رفتم اون پایین تا امتحان بدم.

 

در حال كه دیوید به زیر یكی از بزرگترین درختهای پارك می رفت به او گفتم دیوید این یه داستان خارق العاده هست فكر می كنی می تونی در این امتحان قبول بشی. همانطور كه اهسته اهسته راه می رفتیم دیوید دستش را شل تر كرد و گفت اوه البته و من بالاخره نفسم را بیرون دادم
و گفتم عالیه.

 

فاصله ای را با سكوت پیش رفتیم . سپس او ایستاد و سرش را بالا كرد و با حالتی شاد به من نگاه كرد .”اما من خیلی در اینجا نخواهم ماند”
و در این لحظه او دستم را رها كرد و مشغول بازی با خودش شد و مرا تنها گذاشت تا غرق در داستانش شوم و من همانطور كه به او قول داده بودم هرگز این داستان را برای كسی تعریف نكردم تا امروز.

 

این داستان به من ارامش و به این تراژدی پوچ و تكان دهنده یك مفهوم واقعی داده است . من همیشه از دیوید بخاطر تعریف كردن این داستان سپاسگزارم.

 

تهیه و تنظیم : مجله تالاب

 

 

درمان ریزش مو

درمان ریزش مو

جدیدترین مطالب سایت

درمان ریزش مو