قاصدک

دکتر تاج بخش

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
گالری عکس

شعر جالب و طنز زن و موبایل

شعر جالب و طنز زن و موبایل

شعر جالب و طنز خنده دار زن و موبایل

 

از آن روزی که اینترنت بنا شد
زن خونه ز مرد خود جدا شد

 

نه چای آماده و نه استکانی
دریغ از پختن یک لقمه نانی

 

سر صبحی که پی جو تا سحرگاه
موبایلش روشنه هر گاه و بی گاه

 

گهی اینترنت و واتس آپ و گه چت
پیامک میزنه این خط به اون خط

 

خیالش نی بچه ش داره میمیره
خوراکش خورده یا اینکه نخورده

 

خیالش نی که مردش خسته و زار
میاد خونه شبانگاهان سر کار

 

سرش توی موبایلش هی میخنده
پیامک میزنه خالی میبنده

 

بجای همدمی با مرد خونه
موبایلا روز و شب همدمشونه

 

الهی این موبایلا را تو بشکن
دل بیچاره ی مردا رو نشکن

 

قدیما مرد و زن همراه و همدل
حالا همدم شده خط ایرانسل

 

الهی کابل اینترنت جدا شه
موبایلا از دست زن ها رها شه

 

از آن روزی که این تانگو بنا شد
زن خونه ز مرد خود جدا شد
شعر از حسود اقا

 

 شوهر مظلوم! (طنز)

شعر جالب و طنز زن و موبایل

 

    «همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد»
    موقـع بحث هوو- لیک هیاهـــــو می کرد!

    بسکه با فکـــر و خیالات عبث می خوابید
    نصف شب در شکـم آن زنه چاقو می کرد!

    وقتی از رایحه ی عشق سخن می گفتم
    زود پا می شد و تی شرت مرا بو می کرد

    طفلکی مادر مــن آش که می پخت زنم-
    معتقد بود در آن جنبـــــــل و جادو می کرد

    بهـــر او فاخته می دادم و می دیدم شب
    داخل تابـــه به آن سس زده کوکو می کرد!

    آخـــــــر برج کــــه هشتم گرو نه می شد
    باز از مـــــن طلب ماهــــی و میگو می کرد

    فیش دریافتــــــــــی بنده از او مخفی بود
    زن همکـــــار ولی دست مـــــرا رو می کرد

    دخل یکمـــــــــاه مرا می زد و ظرف یکروز
    خـــرج مانیکــــــــور و میزامپلی مو می کرد

    گـــــر نمی دادم بــــــا اشک سر مژگانش
    آب می زد بــــــــــه ته جیبم و جارو می کرد

    هر زنی غیر خودش عنتــــر و اکبیری بود
    شخص «جینا…» را تشبیه به «…لولو» می کرد!

    مثل آن کارتـــــون از لطف مداد جـــــــادو
    بوالعجب شعبده ای بــا چش و ابرو می کرد

    دکتر تغذیه ای داشت که ماهی صد چوق
    می گرفت از مــــن و تقدیم به یارو می کرد

    صد گرم چونکه بر آن اسکلت افزون می شد
    عصبی می شد و لعنت بـــه ترازو می کرد

    عاقبت هیکل پنجــــــاه و سه کیلویی را
    خون دل خورده و پنجــاه و دو کیلو می کرد

    حسرت زندگی خواهــــر خود را می خورد
    کاو بــــه مچ – تـــا سرآرنج- النگو می کرد

    نظـــــــــــر مادرش از هر نظری حجت بود
    هر چــــــــه می کرد فقط با نظر او می کرد

    بر خلافش اگـــــر آن دم نظری می دادم
    لنگــــــه ی کفش نثــــار من هالو می کرد

    کاشکی دست بزن داشتم امــا چه کنم
    که خدا قسمت او شوهـــــر مظلومی کرد!

 

 

منبع: shafaf.ir

منبع:4jok.com

 

برچسب‌ها:

رفع سفيدي مو

مطالب طنز و خنده دار

بیشتر بخوانید
ماجرای طنز منشی و مدیر ماجرای طنز منشی و مدیر...   منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه ...

تور مسافرتی

زیورآلات

لوازم آرایشی

جدیدترین مطالب سایت

Xبستن تبليغ
ورزشي
ورزشي
فیلم تجاوز جنسی وحشیانه به دختر جوان در لباس فروشی
فیلم تجاوز جنسی وحشیانه به دختر جوان در لباس فروشی
مشاهده بیشتر