قاصدک

لاغری و کاهش وزن

تبلیغات

دکتر تاج بخش

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی

گردشگری در ایران

گالری عکس

عاشقنامه

اشعار زیبا برای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان (98)

اشعار زیبا برای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان (98)

اشعار زیبا برای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان از شب هاي‌ عزیز قدر می‌باشد….اشعار مخصوص شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را این جا بخوانید.

«اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَيْلَةِ القَدْرِ؛ خدایا دراین ماه درک فضیلت شب قدر را روزیم کن».

در کوفه محشر شد بـه پا

آه و واویلا آه و واویلا

فرق علی گشته دو تا

آه و واویلا آه و واویلا

واویلا واویلا…

محراب و منبر لاله گون 

آه و واویلا آه و واویلا

مسجد شده دریای خون

آه و واویلا آه و واویلا

حاجتش روا شد

مهمان زهرا شد

واویلا واویلا…

او جلوه ي سعادت اسـت

بر خودش قسم بر خودش قسم

او کشته ي عدالت اسـت

بر خودش قسم بر خودش قسم

گویم با چشم تر

مولانا یا حیدر

واویلا واویلا…

فُزت و ربّ الکعبه اش

آتش دل بود آتش دل بود

شمشیر سم آلوده در

دست قاتل بود دست قاتل بود

ملائک گریانند

دلخون و نالانند

واویلا واویلا…

 


حتما بخوانید:  اشعار شب های قدر (عکس پروفایل شب قدر)


 

اشعار زیبا برای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان (98)

اشعار شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

 

مسجد كوفه ببین عزم سفر كرد على

با دلى خون ز تو هم قطع نظر كرد على

 

مسجد كوفه مگر مسجدالاقصایى تو

كه ز محراب تو تا عرش سفر كرد على

 

رفت آن شب كه بـه مهمانى امّ كلثوم

دخترش را ز غمى سخت خبر كرد على

 

خبر از كشتن خود داد بـه تكبیر و فسوس

هر زمان جانب افلاك نظر كرد على

 

كس چو او روزه یك ساعته هرگز نگرفت

چون كه افطار بـه هنگام سفر كرد على

 

اگرچه جانش سفر تیر بلا بود، آخر

پیش شمشیر ظلم فرق سپر كرد على

 

ریخت بر دامن محراب ز فرق سر او

انچه اندوخته از خون جگر كرد على

 

اگرچه در هر نفسى بود على را معراج

غوطه در خون زد و معراج دگر كرد على

شاعر : علی احدی

 

اشعار زیبا برای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان (98)

شعر شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

 

آمدی خانه ام دلم خوش شد

آفتاب یگانه‌ي زینب

چقدر خوب شد سری زده اي

دم افطار خانه‌ي زینب

 

 باز امشب دوباره مثل قدیم

باهم از هر دری سخن گفتیم

دخترانه تو را بغل کردم

پدری دختری سخن گفتیم

 

گفتی امشب دگر بـه شمع سحر

پر پروانه تو نزدیک اسـت

از برای وصال فاطمه ام

دخترم خانه‌ي تو نزدیک اسـت

 

حرف رفتن زدی دلم خون شد

طاقتم را محک بزن باشد

شیر را پس بزن نمک بردار

روی زخمم نمک بزن باشد

 

گریه ات بیقرار زهرا کرد

آسمان و ستاره هایش را

شب آخر چقدر می‌بویی

تکیه‌ي گوشواره هایش را

 

خاطرات مدینه تازه شدند

میخ در کـه گرفت بـه شالت

یاد آن کوچه‌ي شلوغی کـه

مادرم میدوید دنبالت

 

رفتی و آمدی چه آمدنی  

حق بده مرا عذاب کند

چه کسی این چنین دلش آمد

صورتت را بـه خون خضاب کند

 

اشعار زیبا برای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان (98)

اشعار شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

 

رمضان بودو شب نوزدهم

ام كلثوم كنار پدرش

 

سفره گسترده بـه افطار على

شیر و نان و نمك آورد برش

 

میهمان ؛ مظهر عدل و تقوى

میزبان ؛ دختر نیكو سیرش

 

على آن مرد مناجات و نماز

چونكه افتاد بـه آن ها نظرش

 

چشمه هاى غم او جوشان شد

ریخت زان منظره اشك از بصرش

 

گفت : در سفره من كى دیدى

دو خورش ؛ یا كه از آن بیشترین

 

نمك و شیر، یكى را برگیر

بنه از بهر پدر، آن دگرش

 

شیر حق ؛ عاقبت از شیر گذشت

كه بشد نان و نمك ؛ ماحضرش

 

حیدر از شوق شهادت ؛ بیدار

درنظر وعده پیغامبرش

 

كه شب نوزدهم ؛ از رمضان

رسد از باغ شهادت ؛ ثمرش

 

بى قرار و نگران بود على

چون مسافر كه بـه آخر سفرش

 

گاه از خانه برون میامد

تا كى از راه رسد منتظرش

 

گه بـه صد شوق ؛ نظر میفرمود

بـه سما و بـه نجوم و قمرش

 

گاه در جذبه معراج نماز

بیخود از خویش و جهان زیر پرش

 

چه خبر داشت خدایا آنشب

كه على در هیجان از خبرش

 

ام كلثوم غمین و نگرآن

كاین شب تار چه دارد سحرش ؟

 

گشت آماده رفتن حیدر

مضطرب دختر خونین جگرش

 

چون كه از خانه برون میامد

چفت در، بند گشود از كمرش

 

كه مرو یا على از خانه برون

تا سحر بگذرد و این خطرش

 

على آن روح مناجات و نماز

شرح قرآن سخن چون شكرش

 

گفت با خود كه كمر محكم كن

بهر مردن كه عیان شد اثرش

 

تا كه نزدیك بشد صبح وصال

مسجد كوفه بشد باز درش

 

على آن بنده تسلیم خدا

صاحب الامر قضا و قدرش

 

كعبه زادى كه خدا دعوت كرد

بار دیگر بـه سراى دگرش

 

چون كه جا در بر محراب گرفت

من چه گویم كه چه آمد بسرش

 

كوفه لرزید ز تكبیر على

ناله برخاست ز سنگ و شجرش

 

فلك افشاند بـه سر، خاك عزا

چرخ ؛ واماند ز سیر و گذرش

 

اه از آن دم كه على غرقه بـه خون

بود بر دوش شبیر و شبرش

 

اه از آن دم كه حسانا زینب

چشمش افتاد بـه فرق پدرش

شاعر: جواد حیدری

 

جملات زیبای شب های قدر

برچسب‌ها:

آموزش شيريني و کيک

جدیدترین مطالب سایت

 گلستان سعدی

مرد طلا فروش متهم به تجاوز
مرد طلا فروش متهم به تجاوز
مشاهده بیشتر