زيگيل

لاغري و کاهش وزن

آموزش های اخلاقی

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
گالری عکس

غزلیات زیبا و عاشقانه عطار نیشابوری

مجموعه : شعر و ترانه
غزلیات زیبا و عاشقانه عطار نیشابوری

 آثار عطار نیشابوری

گفتم اندر محنت و خواری مرا

چون ببینی نیز نگذاری مرا

 

بعد از ان معلوم من شد کان حدیث

دست ندهد جز بـه دشواری مرا

 

از می عشقت چنان مستم کـه نیست

تا قیامت روی هشیاری مرا

 

گر بـه تاراج میبری دل باک‌نیست

دل تو را باد و جگرخواری مرا

 

از تو نتوانم کـه فریاد آورم

زآنکه در فریاد می‌ناری مرا

 

گر بنالم زیر بار عشق تو

بار بفزایی بـه سر باری مرا

 

گر زمن بیزار گردد هرچه هست

نیست از تو روی بیزاری مرا

 

از من بیچاره بیزاری مکن

چون همی بینی بدین زاری مرا

 

گفته بودی کاخرت یاری دهم

چون بمردم کی دهی یاری مرا

 

پرده بردار و دل من شاد کن

در غم خود تا بـه کی داری مرا

 

چبود از بهر سگان کوی خویش

خاک کوی خویش انگاری مرا

 

مدتی خون خوردم و راهم نبود

نیست استعداد بیزاری مرا

 

نی نادرست گفتم کـه دل خاکی شدي

گر نبودی از تو دلداری مرا

 

مانع خود هم منم در راه خویش

تا کی از عطار و عطاری مرا

 

غزلیات زیبا و عاشقانه عطار نیشابوری

اشعار عطار نیشابوری

 


حتما بخوانید:  بهترین اشعار عطار نیشابوری | شعر عاشقانه و عارفانه از عطار


 

ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم

نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم

پیش ز ما جان ما خورد شراب الست

ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم

خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت

ما همه زان جرعه دوست به دست آمدیم

ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت

ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم

خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک

ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم

دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت

گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم

گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق

گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم

 

غزلیات زیبا و عاشقانه عطار نیشابوری

 

بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را

 صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما

 

چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شد

در کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما

 

پس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفس

دایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما

 

بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شد

از نام و ننگ آزاد شد نیک اسـت این بدنام را

 

پس شد چون مردان مرد او وز هردو عالم فرد او

وز درد درد درد او شد مست هفت اندام ما

 

دل گشت چون دلداده‌اي جان شد ز کار افتاده‌اي

تا ریخت پر هر باده‌اي از جام دل در جام ما

 

جان را چون ان می نوش شد از بی‌خودی بیهوش شد

عقل از جهان خاموش شد و از دل برفت آرام ما

 

عطار در دیر مغان خون می کشید اندر نهان

فریاد برخاست از جهان کای رند درد آشام ما

 

غزلیات زیبا و عاشقانه عطار نیشابوری

شعرهای عاشقانه از عطار نیشابوری

 

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

 سجاده زاهدان را درد و قمار ما را

 

جایی کـه جان مردان باشد چو گوی گردان

 ان نیست جای رندان با ان چکار ما را

 

گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند

می زاهدان ره را درد و خمار ما را

 

درمانش مخلصان را دردش شکستگان را

شادیش مصلحان را غم یادگار ما را

 

اي مدعی کجایی تا ملک ما ببینی

کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را

 

آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت

کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را

 

عطار اندرین ره اندوهگین فروشد

زیرا کـه او تمام اسـت انده گسار ما را

 

غزلیات زیبا و عاشقانه عطار نیشابوری

عطار نیشابوری

 

ز زلفت زنده می‌دارد صبا انفاس عیسی را

ز رویت میکند روشن خیالت چشم موسی را

 

سحرگه عزم بستان کن صبوحی در گلستان کن

بـه بلبل میبرد از گل صبا صد گونه بشری را

 

کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی

برای گلبن وصلش رها کن من و سلوی را

 

گر از پرده برون آیی و ما را روی بنمایی

بسوزی خرقهٔ دعوی بیابی نور معنی را

 

دل از ما میکند دعوی سر زلفت بـه صد معنی

چو دل‌ها در شکن دارد چه محتاج اسـت دعوی را

 

بـه یک دم زهد سی ساله بـه یک دم باده بفروشم

اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را

 

نگارینی کـه من دارم اگر برقع براندازد

نماید زینت و رونق نگارستان مانی را

 

دلارامی کـه من دانم گر از پرده برون آید

نبینی جز بـه میخانه ازین پس اهل تقوی را

 

شود در گلخن دوزخ طلب کاری چو عطارت

اگر در روضه بنمایی بـه ما نور تجلی را

برچسب‌ها:

تفریحی و سرگرمی

جدیدترین مطالب سایت

ورود ممنوع برای زنان در این منطقه (عکس)
ورود ممنوع برای زنان در این منطقه (عکس)
مشاهده بیشتر