داستان دزد باشرف و باور جالب دزد

داستان دزد باشرف و باور جالب دزد

داستان کوتاه دزد باشرف

 
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
 
 

آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند :

 
 
چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.
 
 
برچسب‌ها:
جدیدترین مطالب سایت