دکتر تاج بخش

زيگيل

آموزش های اخلاقی

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
گالری عکس

لاغري و کاهش وزن

داستان زیبای فوتبال بهشتی

مجموعه : داستان جالب
داستان زیبای فوتبال بهشتی

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند.

 

هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت.

 

یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟»

 

بهمن گفت: « خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى . مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو…

 

خسرو گفت: کیه؟

 

منم، بهمن: تو بهمن نیستى، بهمن مرده!

 

داستان زیبای فوتبال بهشتی

 

باور کن من خود بهمنم…

 

تو الان کجایی؟

 

بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.خسرو گفت:اول خبرهاى خوب را بگو.

 

بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است.

 

و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند.

 

حتى مربى سابقمان هم اینجاست.وبازهم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و  هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست.

 

و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی بیند.

 

خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟

 

بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته!

 

 

تهیه و تنظیم : بخش سرگرمی تالاب

 


داستان جالب

بیشتر بخوانید
داستان جالب وزیر سیاستمدار داستان جالب وزیر سیاستمدارپادشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان انداخت. مدتی بعد وضع اقتصاد کشور رو به وخامت گذاشت. بنابراین مردم از پادشاه ...

تفریحی و سرگرمی

جدیدترین مطالب سایت

ربودن و شکنجه زن 30 ساله توسط دکتر دیوانه + عکس
ربودن و شکنجه زن 30 ساله توسط دکتر دیوانه + عکس
مشاهده بیشتر