دکتر تاج بخش

زيگيل

آموزش های اخلاقی

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
گالری عکس

لاغري و کاهش وزن

داستان عروسی پیرزن

مجموعه : داستان جالب
داستان عروسی پیرزن
شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود:
 
 
آن زن کیست گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت!
 
 
تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟
برچسب‌ها:

داستان جالب

بیشتر بخوانید
داستان جالب عروسک داستان از این قرار است که یک روز جناب کافکا ، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختربچه ای می افتد که داشت گریه می کرد. کافکا ...

تفریحی و سرگرمی

جدیدترین مطالب سایت

عکس های شنای زنان لبنانی در سواحل دریا
عکس های شنای زنان لبنانی در سواحل دریا
مشاهده بیشتر