زيگيل

لاغري و کاهش وزن

آموزش های اخلاقی

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
گالری عکس

داستان پندآموز اعتماد کن

مجموعه : داستان جالب
داستان پندآموز اعتماد کن

داستان پندآموز اعتماد کن

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود،هیچ گاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:

((ارباب،آیا حقیقت دارد که خداوندپیش از بدنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟))
او پاسخ داد:((بله))

 خدمتکار پرسید:….

 

((آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟))

ارباب دوباره پاسخ داد:((بله))

 

خدمتکار گفت:

((پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا ادره کند؟))

 

به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند

 

به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است

 

به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی

 

اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود…

 


داستان جالب

بیشتر بخوانید
داستان جالب جایزه صلح نوبل داستان جالب جایزه صلح نوبل آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی درگذشت خود را بخواند!   شاید شنیده باشید که نوبل ...

تفریحی و سرگرمی

جدیدترین مطالب سایت

مصاحبه با قاتل بی‌رحم پسربچه 10 ساله تهرانی (+عکس)
مصاحبه با قاتل بی‌رحم پسربچه 10 ساله تهرانی (+عکس)
مشاهده بیشتر