زيگيل

لاغري و کاهش وزن

آموزش های اخلاقی

مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
گالری عکس

توضیحات کامل در مورد ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمیشود

مجموعه : ضرب المثل ها
توضیحات کامل در مورد ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمیشود

توضیحاتی در مورد ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمیشود 

 

ضرب المثل هایي مشهور همه ی وقت در ذهنمان میماند در ادامه می‌توانید با نابرده رنج گنج میسر نمی شود همراه شوید .

 

توضیحات کامل در مورد ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود , سایت تالاب : به كسانی گفته میشود كه در مسیر زندگی با تحمل و سختی به موفقیت می رسند.

 

سالها پیش در ایران پادشاهی حكومت می‌كرد كه به اهمیت یادگیری و پرورش پی برده بود. ولی عیبش این بود كه این پادشاه فقط یادگیری را برای پسرش كه ولیعهد خودش بود، ضروری می‌دانست.

 

شاه مدت‌ها به دنبال یك معلم خوب و باسواد بود كه بتواند یادگیری پسرش رابا خاطرجمعی به او بسپارد. معلم‌هاي مختلفی آمدند و رفتند تا اینكه شاه از میان این همه ی معلم، مردی را انتخاب كرد و به او قول داد، اگر بتواند پسرش رابه خوبی تعلیم دهد ثروت قابل توجهی به او خواهد داد. معلم قبول كرد كه خواسته‌ي پادشاه رابه برترین نحو انجام دهد.

 

فقط به این شرط كه معلم حق داشته باشد، سخت گیری‌هاي ضروری و حتی تنبیه به هنگام را برای ولیعهد انجام دهد. پادشاه با اینكه خیلی پسرش را دوست داشت ولی آگاه بود كه او باید برای سوادآموزی به سختی تلاش كند.

 

پسر شاهزاده در سن پایین به این معلم سپرده شد تا مورد تعلیم و تربیت قرار گیرد. هرروز از طرف معلم تكالیفی به او سپرده میشد كه او موظف بود آن ها را انجام دهد و اگر انجام نمی‌شد معلم به شدت با او برخورد می‌كرد.

 

در حیاط قصر درخت آلبالویی بود كه همه ی وقت یك شاخه ازآن را معلم كنده بودو به شكل تركه‌اي در دست داشت اگر ولیعهد سؤالات معلم رابه درستی پاسخ نمی‌داد، یك تركه می خورد.

 

پسر شاه چندین بار از سختگیری معلم نزد پدرش شكایت كرده بود. ولی شرطی بود كه گذشته از آغاز كار پدرش پذیرفته بودو نمی‌توانست قولش را برهم بزند.

 

اگرچه پدر میدید كه این سخت گیری‌ها چه میزان موثر بوده و پسرش در درس روز به روز پیشرفت بیشتری می‌كند. پسر كه میدید نمیتواند پدرش را قانع كند تا معلمش را عوض كند همه ی وقت از معلمش دلخور و ناراحت بود.

 

چندین سال گذشت تا كم كم پسر به سنین جوانی رسید. او تقریباً توانسته بود تمام علوم زمانه را از معلم خود بیاموزد، شاه كه از عملكرد معلم خیلی راضی بود، ثروت قابل توجهی به معلم بخشید و وی را راهی خانه‌اش كرد.

 

ولیعهد با رفتن معلم سخت گیرش خیال می‌كرد از تعلیم خلاص شده. ولی مدتی نگذشته بود كه به دستور شاه پسرش آماده یادگیری اصول نظامی شد.

 

پسر اول خیلی ناراحت شد ولی كمی كه گذشت متوجه شد یادگیری نظامی با تنبیه همراه نیست. چون فرماندگان نظامی مراعات مقام و رتبه‌ي وی را در آینده می‌كردند و احترام خاصی برای او قائل بودند. این رفتار مهربانانه‌ي آن ها باعث شده بود او روز به روز كینه‌ي بیشتری نسبت به معلم كودكی‌اش پیدا كند.

 

بعد از چند سال شاه مُرد و پسرش جانشین او شد. چند روزی از تاجگذاری نگذشته بود كه یك روز وقتی شاه جوان در حیاط قصر در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به درخت آلبالو افتاد و تمام تركه‌هاي آلبالویی كه در كودكی از معلمش خورده بود یادش آمد.

 

شاه جوان با خود فكر كرد حالا كه قدرت را در دست دارد تلافی كند و چند ضربه تركه آلبالو به معلمش بزند و یكی از نگهبانان قصر رابه دنبال او فرستاد.

 

نگهبان به خانه معلم رفت و گفت: شاه دستور فرمودند هرچه سریعا‌تر خود رابه قصر برسانید. معلم كه خبر تاج گذاری پسر شاه را شنیده بود پرسید: شاه با من چه كار دارند؟ نگهبان پاسخ داد: نمی دانم.

 

امروز كه در باغ در حال قدم زدن بودند جلوی درخت آلبالو كه رسیدند، نگاهی به درخت انداختند و به من گفتند بیایم و شما رابه قصر ببرم. معلم كه از كینه شاه جوان نسبت به خودش آگاه بود فهمید كه شاه حالا كه قدرت در دست اوست می خواهد تلافی كند.

 

معلم همچنین كه بطرف قصر می‌رفت دید میوه فروشی آلبالوهای تازه و قرمز رنگی را برای فروش گذاشته اندکی خرید ودر جیب خود ریخت. به قصر كه رسید دید شاگرد دیروزش كه حالا بر تخت سلطنت نشسته تركه‌اي در دست دارد و به او لبخند می زند.

 

درود كرد، شاه جوان پاسخش را داد و گفت: استاد كجا رفتید؟ چند سالی هست یكدیگر را ندیده‌ایم؟ بعد به تركه‌ي آلبالو اشاره‌اي كرد و گفت: این را می‌شناسی؟ معلم پاسخ داد: چوب تازه‌ي درخت آلبالوست، بله می‌شناسم.

 

شاه گفت: می داني می خواهم با آنچه كار كنم. معلم كه می‌دانست شاه میـــخواهد با آن تركه چه بلایی سرش بیاورد، پیش دستی كرد و گفت: نمی دانم ولی برترین كار این هست آنرا جایی بگذاری كه همه ی وقت پیش چشم تو باشد. شاه گفت: چرا آنرا جلوی چشم‌هایم بگذارم؟

 

معلم آلبالوها را از جیبش درآورد و بطرف شاه گرفت و گفت: این آلبالوها را میبینی چه میزان قشنگ میباشند. اگر درخت آلبالو گرمای تابستان و سرمای زمستان را تاب نمی‌آورد نمی‌توانست چنین آلبالوی خوبی محصول دهد.

 

شما شاگرد قدیم من هم اگر آن همه ی تلاش و سختی را پشت سر نمی‌گذاشتید به این باسوادی و درك فهم امروز نبودید. شاه از این تشبیه خوشش آمد، لبخندی به معلم زد و از او خواست تا در دربار بماند و از وزیران شاه باشد.

 


ضرب المثل ها

بیشتر بخوانید
ضرب المثل جالب صبر ایوب ضرب المثل جالب صبر ایوب   ناملایمات و ناگواریهای زندگی از اندازه فزون و گاهی از حدود مقدورات و توانایی بشر خارج است.   واقعا مرد می خواهد که بار سنگین مصایب و تالمات ...

تفریحی و سرگرمی

جدیدترین مطالب سایت

کشف راز حمام نرفتن مغول ها (+عکس)
کشف راز حمام نرفتن مغول ها (+عکس)
مشاهده بیشتر