15 انشا با موضوع زمستان در روستا برای دانش آموزان

مجموعه : انشا زیبا
15 انشا با موضوع زمستان در روستا برای دانش آموزان

انشا یکی از ساعت هایي می‌باشد که معلم عزیزان در کلاس بـه ان اختصاص می دهند و اجازه می دهند تا دانش آموزان انشا هایي که درباره موضوعات مختلف نوشته اند را بخوانند و یکی از موضوعات جالب که معلم هاي‌ عزیز از دانش آموزان می‌خواند تا درباره ان انشا بنویسند فصل زیبا زمستان اسـت که بهتر اسـت تا پایان مطلب انشا در مورد زمستان دراین قسمت از مجله تالاب همراه ما باشید.

 

گلچینی از انشاهایی برای زمستان در روستا

فصل زیبای زمستان که میرسد یکی از موضوعات ثابت برای انشا نوشتن کودکان دبستانی نوشتن انشا درباره زمستان اسـت. برای نوشتن انشا درباره فصل زمستان برای همه ی پایه هاي‌ ابتدایی می‌توانید از چند انشای زیبا درباره فصل زمستان که در ادامه خواهید خواند ایده بگیرید و خودتان اقدام بـه نوشتن انشا درمورد زمستان نمایید.

 

1. انشای کوتاه روستا در زمستان

انشای کوتاه روستا در زمستان
 
روستا با آمدن فصل زمستان دوباره سرد و بی روح میشود.
 
و دیگر خبری از شیطنت ها و سروصدای بچه ها نیست،دیگر پسران برای کار بـه مزرعه نمی روند.
 
همه ی بـه سمت خانه هاي‌ گرم و کوچکشان هجوم میبرند.این گرما بهانه اي برای استارحت اهالی روستا اسـت.هرچند که کارها در روستا پایانی ندارد اما زمستان باعث کمتر شدن کار ها میشود
 
بوی دودکش می یاد … بوی نان تازه…من که گرما و بوی آتش را دوست دارم.
 
خانه ها با لباس کاه گلی کنار هم و بدون فاصله ایستاده اند،این همدلی و بکدل بودن اهالی روستا را نشان میدهد.همه ی چیز ساده اسـت و کمی رنگ و نقش و نگار بـه چشم می یاد.
 
روستا هرر فصل زندگی جدیدی را رقم می زند.زندگی برای انسان هاي‌ شهر نشی در روستا کمی سخت اسـت ولی لذت خوبی دارد و انسان با چالش هاي‌ جدیدی رو بـه رو می شود.

2. انشا درباره فصل زیبا زمستان

انشا درباره فصل زیبا زمستان
 
دریک روز زیبای زمستانی بـه یکی از روستاهای اطراف شهرمان رفتیم تا مناظر بی نظیر زمستانی روستا را از نزدیک ببینیم. از میان جاده هاي‌ کوهستانی گذشتیم در حالی‌که باران ریزی شروع بـه باریدن کرده بود.
 
از میان کوه ها و درختانی که دیگر برگی روی شاخه هایشان نمانده بود عبور کردیم و تقریباً بـه بالای کوه رسیدیم. هر چه بالاتر می رفتیم باران تبدیل بـه برف می شد و هوا سردتر، مه همه ی جا را فرا گرفته بودو برفی که دیشب باریده بود زمین را سفید پوش کرده بود.
 
از جاده می شد خانه هاي‌ روستایی را دید که از دودکش پشت بام ها دود بخاری هایشان بـه آسمان می رفت.
 
برخی از اهالی، دور خانه هاي‌ خود حصاری چوبی و برخی دیگر فنس کشیده بودند تا محدوده ي زمین ها مشخص باشد.
 
یک جا توقف کردیم از ماشین پیاده شدم بـه طرف جاییکه پوشیده از برف بود رفتم و کمی برف برداشتم و آن قدر منتظر ماندم تا برف در دستانم آب شد. سرد بود، اما لذت بخش.
 
بـه اطراف نگاه کردم، مردی از یکی از خانه ها بیرون آمد و علوفه اي که در دستش بود را بـه طرف دیگر خانه که احتمالا جای دام هایش بود برد. مردمان روستا در بهار و تابستان باید علوفه را ذخیره کنند تا گله هایشان در زمستان گرسنه نمانند.
 
مادرم میگفت برخی مواقع که برف سنگینی دراین منطقه می بارد جاده ي کوهستانی که ما از ان آمدیم با برف پوشیده می شود و حتی ممکن اسـت منجر بـه بهمن نیز شود. مردم روستا دراین مدت نمی‌توانند از روستا خارج شوند پس باید قبل از زمستان وسایل ضروری خودرا تامین کنند.
 
دوباره سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم از یک جا بـه بعد دیگر بـه سختی می شد اطراف را دید، چون مه غلیظ تر می شد. دور زدیم و دوباره از روستا گذشتیم و بـه طرف شهر حرکت کردیم.
 
 

3. انشا در مورد زمستان برای دانش آموزان همه پایه ها

انشا در مورد زمستان برای دانش آموزان همه پایه ها
 
مقدمه انشا در مورد زمستان
 
بـه نام خالق زیبایی ها،زیبایی که با تغییر هر فصل در پیش روی ما قرار می دهد،زیبایی هایي مانند سفیدی و پاکی برف هاي‌ زمستان.
 
 
بدنه انشا در مورد زمستان
 
وقتی دانه هاي‌ ظریف برف رقصان روی زمین می‌نشینند.وقتی درختان تن لخت خودرا بغل می‌گیرند و اخرین برگ هاي‌ خودرا در کف خیابان پهن می کنند.تمامی خیابان پر می شود از صدای پرندگان که از سرمای زمستان بی جا و غذا مانده اند.و زمستان آرام آرام شهر را در بر می‌گیرد.اما دل هاي‌ ما با عشق و محبت یکدیگر گرم اسـت.آسمان شهر پر می شود از ابرهای تیره و تار که بـه جنگ هم می روند و صدای غرش انها گوش ها را می خراشد.
 
 
اما زمستان فصل زیبای خدا، پر اسـت از شگفتی،بارش دانه هاي‌ معصوم برف شهر و درختان را سفید پوش می کند.دوبار شهر پر می شود از فریاد کودکان که با شوق آدم برفی می سازند و شال گردن خودرا بـه مهربانی دور گردن انها می‌اندازند.کوچه ها پر می شود از صدای دورگردی که لبو و باقالی داغ می فروشد،و خوردنش که در هوای سرد عجیب می چسید. زمستان فصل زیبای خداست.
 
 
خاک تشنه از برف و باران سیرآب می شود تا دوباره در بهار سرسبزی را نشان ما بدهد.کولاک، رودخانه هاي‌ یخی، بادهای طوفانی این چهره واقعی زمستان سخت اسـت که مردم را بـه وحشت می اندازد. حال و هوای غم انگیز و خواب آلود ان با شب هاي‌ تاریک طولانی و فضای سرد همراه اسـت اما برخلاف این واقعیت، زمستان سال‌ها منبع الهام ادبی بوده و هنوز هم باقیمانده اسـت.زمستان فصل خوبی برای تماشای این زیبایی ها اسـت تا چشم برهم بزنی فصل بهار از راه میرسد پس باید از این زیبایی ها لذت ببریم.
 
 
نتیجه گیری انشا در مورد زمستان
 
زمستان یکی از زیباترین فصل هاي‌ خداست،گرمای دل ما می تواند سردی زمستان رابا خود ببرد.هوای هم را داشته باشیم.
 
 

4. انشا درباره زمستان کوتاه

انشا درباره زمستان کوتاه

زمستان اسمش سرد اسـت اما وقتی بـه ان فکر میکنیم بـه یاد آوردن خاطرات زیبای زمستان سال هاي‌ گذشته دلمان را گرم می کند. فصل زمستان یکی از فصل هاي‌ زیبای خداوند اسـت. قبل از زنده شدن زمین در فصل بهار همه ی چیز در زمستان بـه خواب میرود تا برای دوباره متولد شدن آماده شود.
 
 
با جشن شب یلدا بـه استقبال زمستان می‌رویم. زمستان رابا برف و سرما می شناسیم، روزهای کوتاه، شب هاي‌ بلند، کرسی، آش داغ، شبنشینی، برف بازی، ساختن آدم برفی، سر خوردن روی برف ها، تعطیل شدن مدرسه بـه خاطر باریدن برف و همه ی اینها باعث می شود زمستان یک فصل خاطره انگیز و زیبا باشد.
 
 

5. انشا در مورد زمستان

انشا در مورد زمستان

پیرمردی سپیدپوش در راه اسـت. مردی میانسال که اکنون آغاز فرمان‌روایی اوست. نیروی او برف اسـت و میتواند کاری کند که کل زمین بـه میدان اسکی تبدیل شود. او زمستان نام دارد.
 
 
زمانی که این فصل فرامی‌رسد، پرندگان از دست ان فرار کرده و بـه نواحی گرم پناه می برند. حیوانات بـه خوابی می روند که میتوانند در ان 7 پادشاه را بینند. ان‌ها چندین ماه بـه دنبال غذا گشته و اکنون زمان استراحت‌شان رسیده اسـت. درختان دراین زمان باوجود تفاوت‌هایي مانند قبل ایستاده و قد علم می کنند.
 
 
ان‌ها فرزندان سبز خودرا از دست میدهند و کل این فصل رابا عزای برگ‌ها می‌گذرانند و هرروز لاغر و تکیده‌تر میشوند. حتی برخی از درختان جان سالم از زمستان بـه در نمی برند و پیش از ان‌که طعم دوباره سرسبز بودن را بچشند، جان خودرا از دست می دهند.
 
 
زمستان تنها برای جنگل و حیواناتش ناخوشایند نیست. او برای انسان‌هایي که فقیر هستند نیز نامهربان اسـت. ان‌ها پولی برای خرید لباس گرم ندارند و زمستان با تمام بی‌رحمی خود 3 ماه سخت را برای ان‌ها می‌سازد.
 از نظر برخی نیز زمستان زیباترین فصل اسـت. من هم موافقم. فرض کنید که زمین با پوششی سرد و با رنگی سفید پوشیده شده باشد؛ حتی کلمات نیز قدرت وصف این همه ی شکوه دا نخواهند داشت.
 
 
درکنار اتفاقات عجیبی که زمستان را خشمگین نشان می دهد، جذابیت‌هایي نیز دراین فصل وجوددارد. درست کردن آدم‌برفی‌هایي که باهم بر سر قد بلند بودن رقابت کنند، از تفریحات هیجان‌انگیز زمستان محسوب می شود.
 
 
زمستان، سردترین فصل سال، زمین و موجوداتش را محاصره می کند تا ان‌ها بهار را بیشتر دوست داشته باشند. او با این‌کار بـه انسان‌ها، حیوانات و گیاهان می‌آموزد که در زمان سختی و مشکلات نیز همان‌ گونه درکنار یکدیگر باشند و هیچ‌گاه از کمک بـه همدست نکشند. سختی‌ها باعث قوی تر شدن موجودات میشوند؛ در زمستان سرد کنار یکدیگر باشید تا بتوانید با قدرت درکنار هم، فصل سفید را سپری کنید.
 
 

6. موضوع انشا من زمستان را دوست دارم

موضوع انشا من زمستان را دوست دارم

مـن فصل زمستان را دوست دارم. همه ی ي فصل ها زیبا هستند، هر کدام یک جور قشنگی دارند. بهار پر از گل هاي‌ زیباست، تابستان گرم و پر نور اسـت، پاییز همه ی ي درخت ها رنگارنگ می شوند ولی زمستان هم زیباست. مـن فصل زمستان را بـه خاطر روزهای برفی خیلی دوست دارم. وقتی برف می‌آید می‌ توانیم آدم برفی درست کنیم و با دوست هاي‌ خود برف بازی کنیم که خیلی کیف می دهد.
 
 
وقتی زمستان می شود در خیابانها لبو و باقالی داغ می‌ فروشند که سرما خیلی می چسبد. البته گاهی آدم در فصل زمستان مریض می شود و باید بـه دکتر برود و دارو بخورد ولی مـن بازهم فصل زمستان را دوست دارم. فقط بدی زمستان این اسـت که ممکن اسـت کسی در زمستان لباس گرم یا بخاری نداشته باشد.
 
 
مـن در زمستان همیشه می‌ترسم اگر کسی بخاری نداشته باشد مریض بشود. دوست دارم وقتی بزرگ شدم بـه کسانی که پول ندارند کمک کنم که بخاری و کاپشن و لبو برای بچه هایشان بخرند. این بود انشای مـن.
 
 
نتیجه گیری:
 
هر فصلی برای خودش قشنگ اسـت و مـا باید همیشه بـه فکر هم دیگر باشیم و بـه هم کمک کنیم.
 
 

7. موضوع انشا : زمستان را دوست دارم

موضوع انشا : زمستان را دوست دارم

مقدمه :
 
بـه نام آفرینده فصل ها انشا خودرا آغاز میکنم .
 
 
متن انشا :
 
من فصل زمستان را دوست دارم .
 
همه ی فصل ها زیبا هستند ؛ هر کدام یک جور قشنگی دارند .
 
بهار پر از گل هاي‌ زیباست ؛ تابستان گرم و پر نور اسـت ؛ پاییز همه ی درخت ها رنگارنگ میشوند ولی زمستان هم زیباست.
 
من فصل زمستان را بـه خاطر روز هاي‌ برفی خیلی دوست دارم .
 
وقتی برف می‌آید می توانیم آدم برفی درست کنیم و با دوست هاي‌ خود برف بازی کنیم که خیلی کیف میدهد.
 
وقتی زمستان میشود در خیابانها لبو و باقالی داغ می‌فروشند که سرما خیلی میچسبد .
 
البته گاهی آدم در فصل زمستان مریض میشود و باید بـه دکتر برود و داروی بخورد ولی من بازهم فصل زمستان را دوست دارم .
 
فقط بدی زمستان این اسـت که ممکن اسـت کسی در زمستان لباس گرم یا بخاری نداشته باشد .
 
من در زمستان همیشه میترسم اگر کسی بخاری نداشته باشد مریض بشود .
 
دوست دارم وقتی بزرگ شدم بـه کسانی که پول ندارند کمک کنم که بخاری و کاپشن و لبو برای بچه هایشان بخرند.
 
این بود انشای من .
 
 
نتیجه گیری :
 
هر فصلی برای خودش قشنگ اسـت و ما باید همیشه بـه فکر هم دیگر باشیم و بـه هم کمک کنیم .
 
 

8 انشا در مورد سرمای زمستان در روستا

انشا در مورد سرمای زمستان در روستا

مقدمه
 
زمستان در روستا اگر چه زیباتر از زمستان در شهر اسـت، اما سخت تر و طاقت فرساتر هم هست. این را روزی که بـه خانۀ بی‌بی رفتیم با پوست و گوشت و خونم حس کردم.
 
 
بدنه انشا
 
ان روز با دایی محمد و خانواده اش بـه ان روستا رفتیم. روستایی که سقف خانه هایش گنبدی بودو سکوت باشکوهی در کوچه هاي‌ گِلي باصفایش جاری بود.
 
 
با آنکه ظهر شده بود هوا خیلی سرد بودو هنوز کمی از برف چندروز پیش، بر کوه ها، بر شاخه درخت ها و سقف خانه ها باقیمانده بود. روستا آن قدر کوچک بود که زود بـه خانه بی‌بی رسیدیم. یک حیاط بزرگ داشت با یک اتاق باریک و دراز که نشیمن خانه محسوب می ‌شد و یک آشپزخانه کوچک دود گرفته.
 
 
وقتی رسیدیم پس از سلام و احوالپرسی و کمی دور هم نشستن، بی‌بی رفت تنور را آماده کرد و چندتایی نان پخت. بعد سفره را انداختند و ناهار ساده و اندکی را که داشتند قسمت کردند. واقعا نان تازه و داغ درکنار غذای حاضری خیلی چسبید.
 
 
کمی بعد دختران خانواده ظرف ها را بـه بیرون از خانه کنار نهر آبی بردند که روی ان یخ زده بود. با همان آب هاي‌ سرد ظرف ها را شستند ودر سبد گذاشتند. وقتی فهمیدم روستا گاز و برق ندارد، هم تعجب کردم و هم ناراحت شدم. روستایی با فاصله دو ساعت از شهر ما در فقر شدیدی بـه سر میبرد و این عادلانه نبود.
 
 
بـه اتاق برگشتیم تا خودمان را گرم کنیم. علاءالدین کوچکی کنار اتاق بود که وظیفه گرم کردن کل اعضای خانواده را بـه عهده داشت. مردها بـه کوچه رفتند و آتشی روشن کردند و دورش نشستند. «اغلب مردهای روستا در طول هفته بـه شهر می‌رفتند و کار می کردند و آخر هفته پیش خانواده برمی‌گشتند.» زنها هم در اتاق دور علاءالدین نشستند و گرم صحبت شدند.
 
 
بعدازظهر قبل از غروب خورشید، دایی محمد گفت که باید زودتر برویم تا در جاده بـه تاریکی برنخوریم. سوار ماشین شدیم و با روستاییان مهربان و باصفا خداحافظی کردیم.
 
 
نتیجه
 
موقع برگشتن در گرگ و میش غروب زمستان، در حالی‌که روی لباس هاي گرمم پتویی انداخته بودم، بار دیگر بـه منظره زیبای روستا در زمستان نگاه کردم. بله زمستان در ان روستا بسیار زیبا، اما بسیار غم انگیز بود.
 
 

9. انشا در مورد زمستان در روستا با مقدمه بدنه و نتیجه گیری:

انشا در مورد زمستان در روستا با مقدمه بدنه و نتیجه گیری

مقدمه :
 
زمستان در روستا یکی از زیباترین و دل‌ انگیزترین تجربیاتی اسـت که می‌ توان در طول عمر داشت. این فصل سرد با خود مناظری خیره‌ کننده و حسی از آرامش و صمیمیت بـه همراه دارد. دراین انشا ؛ من بـه توصیف جلوه‌ هاي‌ زیبای زمستان در روستا و تأثیر ان بر زندگی روستاییان می‌ پردازم.
 
 
بدنه :
 
همین که پای زمستان بـه روستا باز می‌ شود ؛ چهره همه ی چیز دگرگون می‌ گردد. برف‌ هاي‌ سپید بـه آرامی فضا را می‌ پوشانند ؛ درختان خشکیده رابا لایه‌ اي از برف نرم می‌ پوشانند و بام‌ هاي‌ کلبه‌ هاي‌ چوبی را سفید پوش می‌ کنند. این تغییر منظره باعث می‌ شود روستا بـه دنیایی از قصه‌ ها و افسانه‌ ها شباهت یابد.
 
 
دراین فصل ؛ روزها کوتاه و شب‌ ها طولانی می‌ شوند. روستاییان درکنار شومینه‌ هاي‌ گرم و دودکش‌ هاي‌ داغ دور هم جمع می‌ شوند تا از سرمای بیرون در امان بمانند. دراین شب‌ هاي‌ بلند ؛ داستان‌گویی ؛ گفتگو و خاطره‌ گویی بخش مهمی از فعالیت‌ هاي‌ شبانه می‌ شوند.
 
 
کودکان نیز از زمستان و برف‌ ها بی‌ نهایت لذت میبرند. ان‌ ها با ساختن آدم برفی ؛ بازی‌ هاي‌ برفی ؛ پارو کردن برف ها از پشت بام ها ؛ لحظات شادی را تجربه می‌ کنند. صدای خنده‌ هاي‌ ان‌ ها در فضای ساکت روستا طنین‌ انداز اسـت.
 
 
نتیجه‌ گیری :
 
زمستان در روستا نه تنها یک فصل سرد و سپید اسـت بلکه فرصتی برای تجربه همبستگی ؛ صمیمیت و لذت‌ هاي‌ ساده زندگی اسـت. این فصل ؛ باوجود سرمایش ؛ گرمای خاصی در دل‌ ها ایجاد می‌ کند . زمستان در روستا بـه ما یادآوری می‌ کند که زیبایی‌ هاي‌ زندگی گاهی در ساده‌ ترین چیزها نهفته اسـت و می‌ توان با همدلی و صمیمیت ؛ سردترین فصل‌ ها را بـه گرم‌ ترین خاطرات تبدیل کرد.
 

10. انشا درباره فصل زمستان در روستا برای دانش آموزان پایه هشتم

انشا درباره فصل زمستان در روستا برای دانش آموزان پایه هشتم

سرما در تمام روستا پیچیده و گویی زمستان با آمدنش تمام روستا و ساکنان را ان را بـه خوابی عمیق فرو برده اسـت.
 
 
درختان باغ ها حالا دیگر خالی از برگ و با تنی لخت بر جای ایستاده اند، مزارع خالی از هر گیاه و محصول کشاورزی شده اسـت و بسته هاي‌ علفی که برای خوراک دام در فصل تابستان چیده شده اسـت در گوشه اي از حیاط خانه ي روستائیان خودنمایی می کند.
 
 
اکنون دیگر دام ها تمام طول روز را در محل نگه داری دام ها هستند تا از سرما در امان بمانند و بـه جای چَرا در دشت هاي‌ سرسبز از علف هاي‌ زرد شده ي تابستان استفاده می کند. روستائیان هم که با آمدن زمستان حالا دیگر کار زیادی برای انجام دادن ندارند بیش تر روز را در خانه حضور دارند و فقط چند باری در طول روز بـه دام ها سر میزنند تا آب و علوفه ي ان ها را فراهم کنند.
 
 
ان ها زمستان و شب هاي‌ زمستان رابا شبنشینی در خانه هاي‌ یکدیگر بـه صبح می‌رسانند و از کنار هم بودن لذت می برند زیرا با آمدن بهار و شروع کار کشاورزی دیگر فرصتی برای شبنشینی نخواهند داشت.
 
 
در روز هاي‌ برفی هیچ جنبده اي در روستا دیده نمی‌شود و تمام ساکنان بـه خانه هاي‌ خود پناه می برند و با پایان بارش برف ان ها را می بیني که با قامتی پوشیده از لباس هاي‌ گرم و چکمه هاي‌ پلاستیکی از خانه ها بیرون می‌آیند و برف هاي‌ جمع شده در سقف خانه ها را پارو می کنند و سپس با کمک یکدیگر جاده ها و راه هاي‌ بسته شده با برف رابا هر وسیله اي که بتوانند باز می کنند تا راحت تر بتوانند رفت و آمد کنند.
 
 
اما همین که نخستین نشانه هاي‌ بهار در روستا ظاهر شود انگار روستا و ساکنان ان دوباره از خواب بیدار شده و بـه کار و تلاش میپردازند، باغ ها و مزارع سرسبز می شوند و صدای حیوانات اهلی و وحشی در گوشه و کنار روستا طنین انداز می شود
 
 

11. انشای در مورد زمستان و منظره های زیبای آن

انشای در مورد زمستان و منظره های زیبای آن

دریک روز زیبای زمستانی بـه یکی از روستاهای اطراف شهرمان رفتیم تا مناظر بی نظیر زمستانی روستا را از نزدیک ببینیم. از میان جاده هاي‌ کوهستانی گذشتیم در حالیکه باران ریزی شروع بـه باریدن کرده بود.
 
 
از میان کوه ها و درختانی که دیگر برگی روی شاخه هایشان نمانده بود عبور کردیم و تقریباً بـه بالای کوه رسیدیم. هر چه بالاتر می رفتیم باران تبدیل بـه برف می شد و هوا سردتر، مه همه ی جا را فرا گرفته بودو برفی که دیشب باریده بود زمین را سفید پوش کرده بود.
 
 
از جاده می شد خانه هاي‌ روستایی را دید که از دودکش پشت بام ها دود بخاری هایشان بـه آسمان می رفت. برخی از اهالی، دور خانه هاي‌ خود حصاری چوبی و برخی دیگر فنس کشیده بودند تا محدوده ي زمین ها مشخص باشد. یک جا توقف کردیم از ماشین پیاده شدم بـه طرف جاییکه پوشیده از برف بود رفتم و کمی برف برداشتم و آن قدر منتظر ماندم تا برف در دستانم آب شد. سرد بود، اما لذت بخش.
 
 
بـه اطراف نگاه کردم، مردی از یکی از خانه ها بیرون آمد و علوفه اي که در دستش بود را بـه طرف دیگر خانه که احتمالا جای دام هایش بود برد. مردمان روستا در بهار و تابستان باید علوفه را ذخیره کنند تا گله هایشان در زمستان گرسنه نمانند.
 
 
مادرم می‌گفت برخی مواقع که برف سنگینی دراین منطقه می بارد جاده ي کوهستانی که ما از ان آمدیم با برف پوشیده می شود و حتی ممکن اسـت منجر بـه بهمن نیز شود. مردم روستا دراین مدت نمیتوانند از روستا خارج شوند پس باید قبل از زمستان وسایل ضروری خودرا تامین کنند.
 
 
دوباره سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم از یک جا بـه بعد دیگر بـه سختی می شد اطراف را دید، چون مه غلیظ تر می شد. دور زدیم و دوباره از روستا گذشتیم و بـه طرف شهر حرکت کردیم.
 
 

12. انشا درباره زمستان در روستا برای کلاس هشتم

انشا درباره زمستان در روستا برای کلاس هشتم

ننه سرما بالاخره با برف و بورانش بـه روستای ما رسید، خدا می‌داند چقدر منتظرش بودم. چقدر هرروز پاییز را شمردم و تاریخ ها را در تقویم کوچکم خط زدم تا رسیدم بـه روزی که عاشقش بودم، نخستین روز زمستان، فردای شب یلدا و نخستین صبح دی ماهی!
 
 
هر چند ظاهر روستای ما از یک ماه قبل زمستانی شده، نخستین برف مدت ها پیش روی زمین نشسته و بساط کرسی با نخستین باد استخوان سوز در خانه مان بـه راه افتاده اسـت اما امروز رسما زمستان آغاز شد و همه ی میدانند من چقدر زمستان را دوست دارم.
 
 
آخر مگر می شود زمستان را دوست نداشت؟! وقتی می بیني از دلمردگی و افسردگی طبیعت که در روزهای پاییزی بـه اوج خودش می‌رسد در اینروزها خبری نیست و جای ان را برف هاي‌ نشسته روی خانه هاي‌ کاهگلی، هیاهوی بچه هاي‌ دستکش بـه دست و چکمه پوش و صحنه زیبای برف روبی بام هاي‌ خانه ها و تنها جاده روستا که بـه شهر منتهی می شود گرفته اسـت.
 
 
البته زمستان خطرات زیادی برای اهالی روستای ما بـه همراه دارد، مثلاً شبها بیشتر از همیشه صدای حیوانات وحشی گرسنه اي را میشنویم که در اطراف خانه ها پرسه می‌زنند و دامداران باید بیشتر مراقب دام هاي‌ خود باشند که مبادا گرفتار گرگ ها شوند یا این‌که رفتن بـه مدرسه در صبح هاي‌ یخ زده زمستانی بسیار دشوار اسـت و خطر لیز خوردن و آسیب دیدگی وجوددارد.
 
 
با همه ی اینها زمستان درروستای ما فوق العاده دیدنی اسـت و نشاط آورترین صحنه هاي‌ طبیعت را مقابل چشمان ما بـه نمایش می‌گذارد.
 
 

13. انشای در مورد زمستان

انشای در مورد زمستان

زمستان فصل بسیار خوب و دوست داشتنی اي اسـت اما درروستای ما زمستان بـه سختی می گذرد، چون هم هوا خیلی سرد می شود و هم رفت و آمد بـه شهر سخت تر از قبل می شود.
 
 
درروستای ما هنوز برخی از اهالی، خانه هاي‌ کاهگلی دارند و یا محل نگه داری دام هایشان هنوز کاهگلی اسـت و زمانی که برف می بارد باید همگی بـه پشت بام ها بروند و برف ها را پارو کنند، اگر ان ها اینکار را انجام ندهند برف ها کم کم آب می شوند و از سقف بـه درون خانه و طویله ها چکه می کنند.
 
 
یکی از سرگرمی هاي‌ ما در زمستان و روزهایی که برف روی زمین نشسته اسـت، سرسره بازی اسـت. هر کدام از ما بچه ها یک پلاستیک بر می داریم و بالای تپه هایي که شیب زیاد و خطرناکی ندارند می‌رویم و سرسره بازی میکنیم، بعضی وقت ها بزرگتر هم با ما می‌آیند و سرسره بازی می کنند.
 
 
زمستان فصلی اسـت که اکثر ما با چکمه هاي‌ پلاستیکی بـه مدرسه میرویم چون بیش تر وقت ها برف زیادی می بارد و ما باید کفشی بپوشیم که مناسب این هوای برفی باشد.
 
 
همچنین دراین فصل همه ی باید بیش تر مراقب باشیم تا حیوانات وحشی اي که بـه دلیل گرسنگی بـه روستا نزدیک شده اند باعث بروز حادثه اي نشوند یا بـه مرغ و خروس ها حمله نکنند.
 
 
خدا را شکر میکنم که چند سالی اسـت روستا دارای آب لوله کشی شده اسـت، چون قبل از این برای خانواده ها بسیار سخت بود که در سرمای زمستان بـه چشمه ها بروند و ظرف و لباس بشویند یا برای مصارف آشامیدنی و بهداشتی آب بـه خانه بیاورند.
 
 

14. انشا در مورد بارش برف در روستا

انشا در مورد بارش برف در روستا

مقدمه:
 
فصل زمستان یکی از چهار فصل زیبای خداست. هوای سرد و دل چسب ان همراه با بلورهای درخشان برفش، خاطره انگیزترین صحنه ها را می سازد. درست کردن آدم برفی با دماغ هویجی و شال گردن بافتنی زیبایش، لذت بخش ترین تفریحات زمستان اسـت.
 
 
زمستان، روزهایش کوتاه و شب هایش بلند اسـت؛ آن قدر بلند که درخت ها و گل ها و سبزه ها، با لالایی اش بـه خواب می روند. گاه گاهی شاخه هاي‌ بـه خواب رفته شان کلاهی سفید از برف بر سر می کنند و زمین با لباس سفید و زیبایش، گلوله هاي‌ تازه از سفر رسیده ي برف را در آغوش میگیرد.
 
 
قدرتی که درختان را می خواباند آب ها را منجمد می کند پرندگان را فراری می دهد بـه گرمای طاقت فرسای زمین غلبه می کند بر روی آسمان ابری میکشد و برف و باران می بارد و موزیک رعد و برق و طوفان از سر می دهد و آدم برفی هاي‌ کوچک و بزرگ را سربازان قصر خود قرار می دهد قصری از جنس برف.
 
 
اما سلطنت ان زیاد طول نمیکشد بـه طوریکه درختان از خواب زمستانی بیدار می شوند، پرندگان باز می‌گردند خورشید دوباره گرم و درخشان می شود و آسمان دوباره آبی رنگ می شود.
 
 
ان موقع اسـت که شیشه ي پر از برف اتاق من تمیز می شود و آنگاه اسـت که میگویم بدرود بر زمستان و درود بر بهاران. دراین فصل عقل ها حیران می شود از زیبایی هاي‌ طبیعت، حرف هاي‌ ناگفته اي دراین فصل در ژرفای جانمان باقی میماند.
 
 
هم چنان که دراین فصل برف و باران می بارد قصه اي که نامش زندگی اسـت هم چنان جریان دارد. امیدوارم که دراین فصل دل ها هم چون این فصل سرد و بارانی نشود !
 
 
نتیجه گیری:
 
باید از زیبایی هاي‌ زمستان، این فصل سرد و برفی نهایت لذت را ببریم و از لحظه لحظه ي ان خاطرات شیرین در ذهن مان ثبت کنیم و شکر گذار تمام نعمت هاي‌ این فصل زیبا خداوند باشیم.
 
 

15. انشا با موضوع برف باریدن در زمستان برای دبیرستان

انشا با موضوع برف باریدن در زمستان برای دبیرستان

 

بـه گوشم خش خش پاییز زرد اسـت ..
دل ام میعادگاه زخم و درد اسـت ..
نمی‌آید صدایی از درو دشت ..
هوا بس ناجوانمرده سرد اسـت..
 
 
زمستان یعنی فصل سرما و یخبندان که این فصل زیبایی هاي‌ لذتبخشی دارد. این فصل آخرین فصل سال اسـت همان‌ گونه دراین فصل برف و باران می بارد… روزها هفته ها ماه ها می گذرد تا بـه این فصل برسیم… با آمدن برف، همه ی جا سپیدپوش می شود و این یکی از نشانه هاي‌ خداوند اسـت. با آمدن برف همه ی خوشحال می شوند و بچه ها بـه برف بازی و درست کردن آدم برفی می‌پردازند.
 
 
زمستان فصل با طراوت و زیبایی اسـت کمتر از بهار نیست فصل سرد و ساده ایست … همه ی کوچه ها و خیابانها دراین فصل عروس می شوند عروسی از جنس سرما عروسی از جنس آرامش و زندگی همان‌ گونه جریان دارد کاش این فصل مثل فصل هاي‌ دیگر نمی رفت اما بعد از ان فصل، فصل زیبای بهار فرا می‌رسد.

 


 

در پایان

فصل هاي‌ مختلف و توصیف انها همیشه موضوع انشا مورد علاقه معلمین بوده و هست ؛ انشا در مورد زمستان نیز با توجه بـه زیبایی هایي طبیعی فصل زمستان از این قاعده مستثنی نیست.

جدیدترین مطالب سایت