گلچینی از اشعار زیبای شیراز به مناسبت روز شیراز (15 اردیبهشت)

مجموعه : اشعار زیبا
گلچینی از اشعار زیبای شیراز به مناسبت روز شیراز (15 اردیبهشت)

15 اردیبهشت روز شهر زیبای شیراز نام گذاری شده است. شیراز یکی از مقاصد محبوب گردشگری برای گردشگران داخلی و خارجی است. در اردیبهشت ماه این شهر با شکوفه‌های بهارنارنجش به بهشتی زمینی تبدیل می‌شود. این شهر همچنین دارای جاذبه‌های تاریخی و فرهنگی زیادی است که می‌توانید در زمان بازدید از شیراز به آن‌ها سر بزنید.

 

لیستی از جملات ناب و سنگین در مورد شیراز

شیراز، شهر شعر و عطر بهارنارنج است. علاوه بر شهر باغ و ادب ایران، تخت جمشید بزرگ‌ترین و نام‌آورترین بنای تاریخی جهان نیز در نزدیکی این شهر قرار دارد. این شهر با تمام ویژگی‌های شهری و تاریخی‌اش، به‌تنهایی می‌تواند یکی از ارزشمند‌ترین مناطق گردشگری ایران محسوب شود.

 

***

 

شنیدیم اومده تو شُر بُری تماشا هر چی بینُمون گذشته کرده حاشا

گفتم اَی ایطُو باشه بَری من اُفته شایدم ئی حَرفو ر کِس دیگه گفته

بایه هرجوری شده گیرش بیارم از خُدش تــــَـــتو قضیه ر درآرم

اومدم تو شاچراغ تو صحنُ اِیوون همیطُو پَر ـَــ شدم ایلُون ویلون

آخرش پرسیدم از خادم حضرت یی نِگُی کرد تو چیشُم از رو محبت

گُف هابله دیدمش پَری روزا بود آمو کار اُشتُوی دُش از اینجُ رَف زود

پُ شُ دنبالش بگرد نشین مردد سیدعلاءالدین حسین سید میر محمد

ندیدیش اَی او دُ جُ جُهُی دیگه هم هس بُرُ سیداجِ غریب ازش نکش دَس

اگه اونجا ندیدیش بُرُ زیر قرآن چرُ ماطل میکنی بُدُ همی الآن

افتاده م خلاصه هَمطُو به تکاپو سر قبر شاشُجا وُ قبر خاجو

بَدشَم نُوبت خاک عارفون بود تربت شیخ خفیفُ روزبهون بود

هَف تَنونُ چل تَنون بُ ناتَوونی هر جُ رفتم ندیدم ازش نوشونی

نکنه رفته باش تو باغُ راغی می رم اونجا می گیرم ازش سراغی

اومدم باغ ارم جاش خالی دیدم بُ تو باغ دلگشا که دیر رَسیدم

اومدم باغ خلیلی دیگه شوم بود بَدشَم باغ قوام که وَخ تموم بود

اومدم فَردُ تو باغ عفیف آباد نَ نوشون از گُل دیدم نَ سرو آزاد

نَ تو باغ جون نَما نَ باغ موزه هیچی دسگیرُم نشد امرو سه روزه

رفتم از اونجُ بَری اَرگ کریم خان نبودش راها شدم تو مدرسه ی خان

اومدم سَرُی مُشیر پرسُ جو کردم هر جُ از جَوونُ پیر پرسُ جو کردم

از تو بازار وکیلُ اردو بازار اومدم مسجدِ جمعه تکُ تب دار

یی نماز حاجتی بجا اُوُردم دلُم دَسَ خُدُی خُدُم سُپُردم

یی صدُی گُف واسه حلَ ئی قضیه یُ باید ســَدی بیری یُ حافظیه

پیش خاجه رفتمُ بُ صد تمنا گفتمش از تُ می خام حلَ مُعما

تو فالُم گُف که اِقَد نکن سماجت او اَزت دل بریده بُرُ به سلامت

 

***

 

گُف می گن دل تُ او راسا ولُوه گفتمش بی خُد می گن همش چُوه

گف بچا زاغ سیات چوب زدن امودن بهم می گن گوشت خُوه

گفتمش حرف اینا ر گوش نکن ئی چیا صُبَتِ دوس ناتُوه

گف دیدن هر رو از اونجُ رد می شی گفتمش اونجُ کوچه ی درنرُوه

گف می گن جُی بدی پام رفته فورو طرفُم خلاصه خیلی بَدکُوه

گفتمش تُ بُرُ به هَمَشون بوگو یَخِشون بَری منُ و تُ نَمسُوه

گف می خام من دیگه تُ ر ول بُکنم گفتمش الکی می گی اینا دُوه

گفتمش والُ حسودیشون می شه بخدا کارُی اینا ریگ نو جُوه

به ضَری هَمی امامزادا قسم که دلم فقط خونه ی شُمُ کُتُوه

 

***

اومَدم نگات کُنم دلُم هَواتِ کرده بود بخدا دلُم هَوُی چیشُی سیات کرده بود

هَنووَم موواتِ اَی بییُوشونی دل می بری ها عامو دلُم هَوُی مووُی کوتات کرده بود

بازم اَی خواسی اَزُم بونه بیگیری جَر بُکنی بی بُکُن دلُم هَوُی همی ئی کارات کرده بود

هر جُ از مهرُ وفا می خوان بگن اسم شُمان دل من هَوُی تُ وُ مهرُ وفات کرده بود

دَم رو صِدُی قشنگت تو گوشُم زنگ می زنه بی جهت نیس که دلُم هَوُی صدات کرده بود

تو نگات شرمُ حَیُی هَس که آدم حَظ می کنه دل هَوُی نِگُی پُر از شرمُ حیات کرده بود

هر کاری می می خُی بُکُن آمو حالُ از پیشم نرُ بیذُ خوب نگات کنم دلُم هوات کرده بود

 

گلچینی از اشعار زیبای شیراز به مناسبت روز شیراز

 

دل من انگُ گُل کیالکه که تُ دَسِش می زنی زود می تکه

بایه هُمبار بهش تا بُکُنی آخه نازک عینُهو کاغذکه

تُ بوده وُ نبوده دل عاشق زار اِنگُ قوری گَنگویی پُر تَرَکه

عاشقی درد بی درمونه کاکُ کار عاشق هَمش آهُ هاکَکه

واسه مَشوق می ره عاشق تو آتیش او مث شـــَمُ ئی یَم شاپرکه

عوضش همیشه مشوق بی وفان تو کارش حُقه وُ دوزُ کَلَکه

آمو نَ نگار ما ایجوری نیس هنووم بین همه ی گُلا تکه

من می رم هر رو بهش سر می زنم دل می دم دل می سونم کارُم یکه

نِ می خُیم هیشکه نَفَمه دُتامون جاگامون هر رو بالُی سَربونَکه

دیدی آخر چه گُلی به آب دادم نمدُنُسَم که حسود تو پُشتَکه

دیگه حرفام شنید میاد بیرون می گَتُم چیشُم روشن مبارکه

شعر با لهجه شیرازی | عاشقانه ترین اشعار بلند و کوتاه شیرازی

 

عکس نوشته در مور شیراز

 

عکس نوشته در مور شیراز

 


مطالب مشابه: جاذبه های گردشگری شیراز


 

***

 

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سر الله اکبر شیراز

بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین

که بار ایمنی آرد نه جور قحط و نیاز

نه لایق ظلماتست بالله این اقلیم

که تختگاه سلیمان بدست و حضرت راز

هزار پیر و ولی بیش باشد اندر وی

که کعبه بر سر ایشان همی کند پرواز

به ذکر و فکر و عبادت به روح شیخ کبیر

به حق روزبهان و به حق پنج نماز

که گوش دار تو این شهر نیکمردان را

ز دست ظالم بد دین و کافر غماز

به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا

که دار مردم شیراز در تجمل و ناز

هر آن کسی که کند قصد قبهالاسلام

بریده باد سرش همچو زر و نقره به گاز

که سعدی از حق شیراز روز و شب می‌گفت

که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز

من تو را لمس کرده ام من که متبرک ام کرده اند از ترانه های شیراز

من که تمامی این سال ها یکی لحظه حتی خواب به راهم نبرده است

من دست برداشته و پا بریده توام تو ماه ابرینه پوش من دست خط شفای سروش …

من در غیاب تو با سنگ سخن گفته ام من در غیاب تو

با صبح، با ستاره، با سلیمان سخن گفته ام

من در غیاب تو زخم های بی شمار شب ایوب را شسته ام

من در غیاب تو کلمات سربریده بسیاری را شفا داده ام

هنوز هم در غیاب تو نماز ملائک قضا می شود

کبوتر از آرایش آسمان می ترسد پروانه از روشنایی گل سرخ هراسان است

بگو کجا رفته ای که بعد از تو دیگر هیچ پیامبری از بیعت ستاره با نور سخن نگفت.

 

***

 

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

خداوندا نگه دار از زوالش

ز رکن آباد ما صد لوحش الله

که عمر خضر می‌بخشد زلالش

میان جعفرآباد و مصلا

عبیرآمیز می‌آید شمالش

به شیراز آی و فیض روح قدسی

بجوی از مردم صاحب کمالش

که نام قند مصری برد آنجا

که شیرینان ندادند انفعالش

صبا زان لولی شنگول سرمست

چه داری آگهی چون است حالش

گر آن شیرین پسر خونم بریزد

دلا چون شیر مادر کن حلالش

مکن از خواب بیدارم خدا را

که دارم خلوتی خوش با خیالش

چرا حافظ چو می‌ترسیدی از هجر

نکردی شکر ایام وصالش

 

***

 

زمستان که می آید … می شود دهان جاده ها را بست با زنجیر!

با زنجیر بست تا نگوید به کسی تقویم چشم های تو، بهار ندارد! اما…

فصل های زرد عمر من بی تو، باران دارد بی امان…

تا دلت بخواهد! تا دلت بخواهد سرمای تنم آغوش بی کسی هایم را خاطره می سازد!

یاقوت های این طاق آویخته ی رَز نشان شراب تلخ شیراز لبان تو شده است

که مست، مست، شاعران جهان را باده پرست مذهب تو کرده است!

کرده است هر آنچه نباید بکـند!

این روزها طعنه می زند به لبخندم قاب عکس تاکستانت…

گر من ز محبتت بمیرم

دامن به قیامتت بگیرم

از دنیی و آخرت گزیر است

وز صحبت دوست ناگزیرم

ای مرهم ریش دردمندان

درمان دگر نمی‌پذیرم

آن کس که به جز تو کس ندارد

در هر دو جهان من آن فقیرم

ای محتسب از جوان چه خواهی

من توبه نمی‌کنم که پیرم

یک روز کمان ابروانش

می‌بوسم و گو بزن به تیرم

ای باد بهار عنبرین بوی

در پای لطافت تو میرم

چون می‌گذری به خاک شیراز

گو من به فلان زمین اسیرم

در خواب نمی‌روم که بی دوست

پهلو نه خوش است بر حریرم

ای مونس روزگار سعدی

رفتی و نرفتی از ضمیرم

 

***

هوا سرد است… تو مرا تنگ در آغوش می گیری.

تنت را بو میکشم دستانت را می فشارم هوا سرد است …

دلم می لرزد اما گرمای قلبت را حس میکنم مست می شوم

در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم.

همه عمر شراب شیراز خواهی ماند

آنجا در آن دور دست ها خواهم نشست

و بالاپوش بنفش را بخود می پیچم.

همراه لای لای صندلی، زمان را ورق خواهم زد لبخند میزنم…

لبخند می زنی برای همه‌ی گذشته ها سهم من…

همه‌ی خاطرات تو شد برای همه عمر

 

عکس پروفایل در مورد شیراز

 

عکس پروفایل در مور شیراز

 

***

 

خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگهدار از زوالش
ز رکن‌آباد ما صد لوحش‌الله
که عمر خضر می‌بخشد زلالش
میان جعفرآباد و مصلی
عبیرآمیز می‌آید شمالش
به شیراز آی و فیض روح قدسی
بجوی از مردم صاحب‌کمالش

 

***

 

خوشا شیراز و خاک دلستانش
نسیم دلکش و عنبرفشانش
عروس ملک ایران است شیراز
شگفتی‌ها، ز عهد باستانش

 

***

وقتی می گویی دوستت دارم

تمام لیموهای باغستان های شیراز

بی هوا می شکفند

وقتی میگویی دوستم می داری

زمین نو می شود

زمستان

می گریزد

و فصلی دیگر از راه می رسد

و من باز هم حس می کنم

زنده هستم

و با تمام وجودم

نام تو را

نفس میکشم

ای عشق …

 

***

 

هرکه بیند همچو من شیراز را فصل بهار می‌زند

بی‌شک از این‌جا پشت پا بر هر دیار
آن بهشت جاودان شیراز می‌باشد که باد
مشک تر می‌آورد با خود ز هرسو بار بار
در لطافت، در طراوت، در صفا، در تازگی
بر سر گیتی بود شیراز تاج افتخار
راحت جانست الحق این هوای روح بخش

سرو شیراز است بی‌شک قامت دلجوی یار

 

متن ادبی در مورد شیراز

متن ادبی در مور شیراز

 

***

 

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

خداوندا نگه دار از زوالش

ز رکن آباد ما صد لوحش الله

که عمر خضر می بخشد زلالش

میان جعفرآباد و مصلا

عبیرآمیز می آید شمالش

به شیراز آی و فیض روح قدسی

بجوی از مردم صاحب کمالش

 

***

«تو که ناز ناز میری منم می‌یایم

بلندپرواز میری منم می‌یایم

بلندپرواز میری در شهر شیراز

تو که شیراز میری منم می‌یایم»

 

***

قامت سرو تو در گلشن شیراز یکی است

سرو در شهر زیاد است ولی ناز یکی است

شاعرانند در این ملک فراوان اما

شیوهٔ زندهٔ «سرنا»ی غزلساز یکی است

 

***

آغاز فروردینِ چشمت، مشهد من

شیرازِ من، اردیبهشت دامن تو

 

متن احساسی درباره شیراز

 

متن احساسی در مور شیراز

 

***

 

رفتم از خطه‌ی شیراز و به جان در خطرم

 

وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم
 
می‌روم دست زنان بر سر و پای اندر گل
 
زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم
 
گاه چون بلبل شوریده در آیم به خروش
 
گاه چون غنچه‌ی دلتنگ گریبان بدرم
 
من از این شهر اگر برشکنم در شکنم
 
من از این کوی اگر برگذرم درگذرم
 
بی‌خود و بی‌دل و بی‌یار برون از شیراز
 
«می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم»
 
قوت دست ندارم چو عنان می‌گیرم
 
«خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم»
 
این چنین زار که امروز منم در غم عشق
 
قول ناصح نکند چاره و پند پدرم
 
ای عبید این سفری نیست که من می‌خواهم
 
می‌کشد دهر به زنجیر قضا و قدرم
 
 
 
***
 
 
دزد دل بودم ولی غارت شدم
 
نرگس شیراز بودم ولی خارت شدم
 
من که آمال هر عاشق پیشه معشوق پرستم
 
بی خیال از مال دنیا ولی یارت شدم
 
دور از هر اندیشه‌ای در فکر تو
 
فکر هر گلدسته باغ دیارت شدم
 
ساربان کوی تو در دشت لوت
 
فارغ از اهل دنیا و دلدارت شدم
 
آشنای شهر و دیارهای دورم و لیک
 
عاشق غریبی با تو چونکه دوستدارت شدم
 
ساقی می خانه‌هام ولی جرعه‌ای آبم بده
 
از پس فاصله‌های صورتی عاشق دیدارت شدم
 
دستگیر بودم برای هر پیر و جوان
 
دست دل گیر که خورشی شب تارت شدم
 
خوشبحالت می‌زنی پر در خیال پوچ من
 
کاش می‌دیدم شبی جان داده بر راهت شدم
 
ترک کرده‌ای مرا آیا فراموشت شدم
 
تو خود گفته بودی کیمیای تجارت شدم
 
 
***
 
 
دلم گرفته
 
به دنبال آفتاب
 
می‌روم به کوچه‌های تنگ اصفهان
 
گم می‌شوم میان خشت‌های کهنه
 
در کاشی‌های آبی
 
در سروهای بلند شیراز
 
می‌جویم تو را
 
می‌روم به تخت جمشید
 
می‌روی با قافله‌ای
 
آهسته
 
به مزار شریف
 
به لاهور
 
تو را دیده‌ام بارها
 
در خواب
 
می‌ریخت از لب‌هایت
 
گل‌های سرخ
 
از شانه‌هایت دختران رز
 
اصلا نمی‌روم به جایی
 
می‌ترسم از این که نیستی
 
در کوچه‌ای
 
در محله‌ای
 
تو رفتی
 
آهسته
 
فقط مانده‌ام با شهری
 
که تنها پنجره‌ای دارد
 
که شب‌ها
 
مهتاب
 
بر شانه‌هایم آویزان می‌شود
 
و بالا می‌برد
 
سینه‌ام را تا آسمان
 
 
***
 
 
بگذار برایت از دیارم گویم
 
از شهر گل نرگس
 
شعر و غزل حافظ
 
بوی خوش گل ٫ بلبل
 
از شهر و دیاری ناز
 
آری فقط از شیراز!
 
هر حرف و هجای نازنین شیرازم
 
صد راز نهان دارد و من در الف آغازم
 
بگذار بگویم پس
 
شینش شه شادی است و شیرین کامی
 
شیراز سرای شاعرانی نامی
 
شهر شب شعر عاشق شیدایی
 
دوم سخنش به حرف یاء می‌آید
 
یاء ٫ یاد خدایی‌ست پر از دلداری
 
راز شب جمعه‌های بس طولانی
 
راز حرمی است پر از دست دعا
 
راز شه پر چراغ و بس نورانی
 
سیم به هوای لهجه شیرینش
 
«ر» ٫ حرف و هجای سوم شیراز است
 
اسرار رئوفتش در آن زندانی
 
راز مدفون شدن کینه و خشم
 
وسط کوچه قهر و آشتی
 
چارم سخنش از الف قامت دوست
 
از لطف و صفا و هنر مردم اوست
 
آری سخن از سفره بازش دارم
 
حرف از دل میهمان نواز آن مردم شاد
 
آری سخن از خصلت نابش دارم
 
«ز» حرف حساب آخر شیراز است
 
زیبایی بی‌نظیر این خطه عشق
 
زیبای ورودی قرآنش
 
تا آخر شهر، آخرین میدانش
 
کوتاه کنم سخن به این برگ سفید
 

شیراز سرای عشق است و امید

 

متن احساسی در مورد زیبایی های شیراز

 

متن احساسی در مور زیبایی های شیراز

 

***

 

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش
 
خداوندا نگه دار از زوالش
 
ز رکن آباد ما صد لوحش الله
 
که عمر خضر می‌بخشد زلالش
 
میان جعفرآباد و مصلا
 
عبیرآمیز می‌آید شمالش
 
به شیراز آی و فیض روح قدسی
 
بجوی از مردم صاحب کمالش
 
که نام قند مصری برد آن جا
 
که شیرینان ندادند انفعالش
 
صبا زان لولی شنگول سرمست
 
چه داری آگهی چون است حالش
 
گر آن شیرین پسر خونم بریزد
 
دلا چون شیر مادر کن حلالش
 
مکن از خواب بیدارم خدا را
 
که دارم خلوتی خوش با خیالش
 
چرا حافظ چو می‌ترسیدی از هجر
 
نکردی شکر ایام وصالش
 
 
***
 
 
تا نرگس شیراز، دهان باز نمود
 
صد حنجره با خویش، هم آواز نمود
 
آوازه ی عطرش، افق شهر شکافت
 
بر بام جهان، قفل قفس با ز نمود
 
قمری زقفس پرید و بر بام نشست
 
مهرآمد و مهرانه گلو ساز نمود
 
دردست سماعیان به وجد آمد دف
 
درویش به خلسه رفت و اعجاز نمود
 
هان آینه دار! چشم زخمش نزنی!
 
شیراز به سرو و نرگسش ناز نمود
 
باید ز ازل تا به ابد، چون حافظ
 
زلفش به غزل شانه و ایجاز نمود
 
از پرده برون شد که چرا خواجه ما
 
با ساغر نرگس، غزل آغاز نمود!
 
جمعی غزلت وزن رباعی دارد!
 
خیام مگر رو سوی شیراز نمود؟
 
 
***
 
 
دلم، چون نرگس شیراز مستم
 
خدایـا من چرا، پایــش نشستم
 
زمین و آسمانت، واژه‌ی عشق
 
خدایا کاری بود دادی به دستم
 
 
 
***
 
 
شیراز
 
دخترکی بود
 
با لباسی از پیروزه و
 
لب‌هایی از لعل
 
که تنها خواجه حافظ می‌شناخت و
 
سعدی ای که همیشه‌ی خدا
 
مسعود تمامی عشق‌ها بود
 
سعد
 
سعد
 
بسان غزلی که شما را
 
تنگ در آغوش می‌کشد
 
به کسر «ک»
 
یا به ضم آن «ک»
 
فرقی نمی‌کند
 
چرا که شیراز
 
در چشم من
 
اکنون
 
دخترکی ست
 
که در اتاق چت نشسته است و
 
شاید سر از سمرقند درآورد
 
و یا که خانه‌ای در بخارا
 
فرقی ندارد
 
مهم اینست
 
که اکنون از چشم
 
تا چشم من
 
رنگین کمانی
 
پل بسته
 
که خواننده را
 
سخت به خود
 
خیره کرده است
 
شیراز
 
در چشم من
 
دخترکی ست
 
هر جایی
 
با لباسی از پیروزه و
 
تابوتی
 
که به قول خودش
 
«ادامه ی ماه سرخ» بود
 
نه
 
بر او نخواهم بخشید
 
چرا که این ماه کولی
 
هر شب از اتاق چت
 
از منزلی
 
به منزلی دیگر
 
می‌گردد
 
شیراز درچشم من
 
شش قطره‌ی ا شکی ست
 
که اکنون
 
نقطه‌های آن شهر
 
گشته است:
 
شیز

 

جملات به یاد ماندنی در مورد زیبایی های شیراز

 

جملات به یاد ماندنی در مورد زیبایی های شیراز

 

***

 

خوشا سپیده دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سر الله اکبر شیراز
بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین
که بار ایمنی آرد نه جور قحط و نیاز
نه لایق ظلماتست بالله این اقلیم
که تختگاه سلیمان بدست و حضرت راز
هزار پیر و ولی بیش باشد اندر وی
که کعبه بر سر ایشان همی کند پرواز
به ذکر و فکر و عبادت به روح شیخ کبیر
به حق روزبهان و به حق پنج نماز
که گوش دار تو این شهر نیکمردان را
ز دست ظالم بد دین و کافر غماز
به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا
که دار مردم شیراز در تجمل و ناز
هر آن کسی که کند قصد قبه الاسلام
بریده باد سرش همچو زر و نقره به گاز
که سعدی از حق شیراز روز و شب می گفت
که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز

 

***

 

رفتم از خطه شیراز و به جان در خطرم
وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم
میروم دست زنان بر سر و پای اندر گل
زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم
گاه چون بلبل شوریده درآیم به خروش
گاه چون غنچه دلتنگ گریبان بدرم
من از این شهر اگر برشکنم در شکنم
من از این کوی اگر برگذرم درگذرم
بی خود و بی دل و بی یار برون از شیراز
«میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم »
قوت دست ندارم چو عنان میگیرم
«خبر از پای ندارم که زمین می سپرم »
این چنین زار که امروز منم در غم عشق
قول ناصح نکند چاره و پند پدرم
ای عبید این سفری نیست که من میخواهم
میکشد دهر به زنجیر قضا و قدرم

 

***

روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی
بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را
چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک می زنند
یا رب که دادست این کمان آن ترک تیرانداز را
شور غم عشقش چنین حیفست پنهان داشتن
در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را
شیراز پرغوغا شدست از فتنه چشم خوشت
ترسم که آشوب خوشت برهم زند شیراز را

 

***

دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز
سرم آمد به بر سینه، سلام ای شیراز
وامداریم سرافکنده ز خجلت در پیش
که پس انداخته ایم اینهمه وام ای شیراز
توسن بخت نه رام است خدا می داند
ورنه دانی که مرا چیست مرام ای شیراز
نکهت باغ گل و نزهت نارنجستان
از نسیمم بنوازند مشام ای شیراز
نرگسم سوی چمن خواند و سروم سوی باغ
من مردد که دهم دل به کدام ای شیراز
به قیام از بر هر گنبد سبزی سروی
چون عروسان خرامان به خیام ای شیراز
توئی آن کشور افسانه که خشت و گل تست
با من از عهد کهن پیک و پیام ای شیراز
سرورانت مگر از سرو روانت زادند
که در آفاق بلندند و به نام ای شیراز
قرن ها می رود و ذکر جمیل سعدی
همچنان مانده در افواه انام ای شیراز
خواجه بفشرد سخن را و فکندش همه پوست
تا به لب راند همه جان کلام ای شیراز
زان می لعل که خمخانه به حافظ دادی
جرعه ای نیز مرا ریز به جام ای شیراز
زان خرابات که بر مسند آن خواجه مقیم
گوشه ای نیز مرا بخش مقام ای شیراز
ترک جوشی زده ام نیم پز و نامطبوع
تب عشقی که بتابیم تمام ای شیراز
شهسوار سخنم لیک نه با آن شمشیر
که به روی تو برآید ز نیام ای شیراز
شاید از گرد و غبار سفرم نشناسی
شهریارم به در خواجه غلام ای شیراز

 

جملات به یاد ماندنی در مورد زیبایی های شیراز

 

 


مطالب مشابه: آشنایی با سرگرمی و جاهای دیدنی شیراز ویژه نوروز


 

***

 

شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست

ز مروارید گوشم در جهان به

اگر چه زنده رود آب حیات است

ولی شیراز ما از اصفهان به

 

***

 

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

خداوندا نگه دار از زوالش

ز رکن آباد ما صد لوحش الله

که عمر خضر می‌بخشد زلالش

 

***

میان جعفرآباد و مصلا

عبیرآمیز می‌آید شمالش

به شیراز آی و فیض روح قدسی

بجوی از مردم صاحب کمالش

 

***

 

که نام قند مصری برد آن جا

که شیرینان ندادند انفعالش

صبا زان لولی شنگول سرمست

چه داری آگهی چون است حالش

 

جملات خاص در مورد زیبایی های شیراز

 

جملات خاص در مورد زیبایی های شیراز

 

***

 

آن‌که نشنیده‌ست هرگز بوی عشق

گو به شیراز آی و خاک ما ببوی

 

***

 

به خاکمال حوادث بساز زیر فلک

به آسیا نتوان گفت گرد کمتر کن

ز شعر حافظ شیراز چون بپردازی

به گوشه ای بنشین شعر صائب از بر کن

 

***

واصل بحر شود خاک ز همراهی سیل

مرکب تن می چون آب روان مارا بس

صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت

این اشارت ز جهان گذران ما را بس

 

***

چه بود عالم ایجاد، که صحرای جنون

از دل تنگ به چشمم قفسی می آید

صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

 

جملات احساسی در مورد زیبایی های شیراز

 

جملات احساسی در مورد زیبایی های شیراز

 

***

 

بگذار برایت از دیارم گویم
از شهر گل نرگس
شعر و غزل حافظ
بوی خوش گل ٫ بلبل
از شهر و دیاری ناز
آری فقط از شیراز!

 

***

 

شعر کوتاه در مورد شهر شیراز

آن‌ که نشنیده‌ ست هرگز بوی عشق
گو به شیراز آی و خاک ما ببوی

 

***

 

آخر ای باد صبا بویی اگر می‌ آری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

 

***

 

مژده ای‌ دل که نسیمی ز گلستان وصال
همره باد صبا می‌ رسد از شیرازم

 

دلنوشته در مورد زیبایی های شیراز

 

دلنوشته در مورد زیبایی های شیراز

 

***

 

ای قدمت تاریخ، تو را همره و آغاز
اقلیم بلند اختر ِشعر و ادب و راز!
 
گسترده به دامان چمن، بید و صنوبر
سر بر زده سرو تو به گردون، زسر ناز
 
آوازه‌ی تو شهره‌ی سرتاسر عالم
خنیا گر افسانه سرا، موطن ممتاز
 
ای شعر تو را ورد زبان عالِم و عامی
صدلشکر احساس، تو را حامی و سرباز
 
دامان تو معراج ادیبانه‌ی حافظ
تا عرش غزل، کرده خداوندی و اعجاز
 
خفته ست بدامان پر از مهر تو سعدی
بر درگه تو، خواجوی ِ کرمان ِغزل باز!
 
ای شهر سخن پرور ِمن دیر بمانی
همواره چو بستان و گلستان ِسرافراز
 
گیرا تر از این خاک نبودست و نباشد
ای هستی من! شهر غزل پرور شیراز!
 
 
***
 
 
شهر ما شهر گل و شعر و شعوره
شهر ما جوی آدموی پر شر و شوره
 
اولش دروازه قران که برم در بهشته
ییه برش سعدی و حافظ او برش رشک بهشته
 
ییه برش باغ قوام مچدنو مچدجولا
وسطش شاهچراغ نگین بهشته
 
شهر ما اگرچه ییه تکه ای از خاک زمینه
عاموای خوب نگاش کنی تکه‌ای از خاک بهشته
 
 
***
 
 
شب‌های شراب
شب‌های آغشته به شعر
ای شب‌های شیراز
ستروند باد نام کسی که نکند به نیکی یاد
از تو
ای شیراز!!
 
دروازهایت
قرآن می‌خوانند
به نام شاخه نبات
و بیدها برای مجنون
شعر می‌گویند
ای شیراز
 
فاصله‌ای نیست
بین من و تو
فقط یک بغل عاشقی‌ست
یک آه…
فاصله
یک شعر مسافت…
ای شیراز
 
 
***
 
 
بیا شیراز و بنگر بر فضایش
به مردان و زنان با وفایش
 
که شهره در میان خاص و عامند
که باشد قل هو الله در ندايش
 
هنر خواهی بجویی کل ایران
نگر بر مردمان با خدایش
 
که دست در دست هم دارند شب و روز
که دشمن را رسانند بر سزایش
 
چو مهمان آید اندر شهر شیراز
بخوانند ایت الکرسی برایش
 
زبوی گل نجویی مشک و ساقی
چه خوب است در بهار آب و هوایش
 
صبا را چون نباشد هجر شیراز

که هرگز او نخواهد کرد رهایش

 

متن استوری در مورد شیراز

 

متن استوری در مورد شیراز

 

***

 

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

اگر آن یار سفرکرده ما بازآید

گو تو بازآی که گر خون منت درخوردست

پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید

نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار

چیست تا در نظر عاشق جانباز آید

من خود این سنگ به جان می‌طلبیدم همه عمر

کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید

اگر این داغ جگرسوز که بر جان منست

بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید

من همان روز که روی تو بدیدم گفتم

هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید

هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس

آن که محبوب منست از همه ممتاز آید

گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی

هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید

 

***

 

مرا دلیست گرفتار خطه‌ی شیراز

ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز

خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق

طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز

گهی به کوی خرابات با مغان همدم

گهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز

همیشه بر در میخانه می‌کند مسکن

مدام بر سر میخانه می‌کند پرواز

به روی لاله رخانش گمان‌های نکو

به زلف سرو قدانش امیدهای دراز

شده برابر چشمش همیشه گوشه‌نشین

مدام در خم محراب ابروئی به نماز

امیدوار چنانم که آن خجسته دیار

به فر دولت سلطان اویس بینم باز

معز دولت و دین تاجبخش ملک ستان

خدایگان جهان پادشاه بنده نواز

عبید وار هر آنکس که هست در عالم

دعای دولت او می‌کند به صدق و نیاز

 

***

 

هوای عاشقی دارم

چه شب‌ها عاشقی یادش

من و آن یار دیوانه

تو را؛ من عاشقی خواهد

دلم دیوانگی خواهد

به زیر چتر این طاووس

صدای زندگی خواهد

دلم دور از نماز توست

شب وصلم توان توست

چه زیبا گریه‌ها کردی

ز شوق شور مستانه

صدای خنده ی چشمت…

دل و آن نرگس شیراز

کجایی نرگس شیراز

 

***

 

وضف اگر خواهم بگویم من ز شهری بهترین

گویم از شیراز شهرم از همه زیباترین

شهره با شعر و شراب و بلبل و گل هست چون

برترین، رنگین ترین، عاشق ترین، خوشبوترین

فصل سرما بار خود را بر زمین دارد هنوز

کاروان گل رسد با بوی‌های عنبرین

زین لطافت در هوا مشکل توان گوید کسی

بر سر این شاخه‌ها گل باشد اما آخرین

من که دورم سال‌ها از آن دیار چون بهشت

رشکم آید هم چو دیگر غایبین بر حاضرین

شهرها را شهرداران چون نظر افکنده‌اند

شهر ما دارد از آن‌ها لوحه‌های آفرین

راست باشد گر بگویم چون بهشتی هست شهر

بین کوه و تنگه ها الله اکبر برترین

سرو قدانی چنین زیبا کجا دیدی دگر

چشم مشکی مو سیه، در علم هم والاترین

ملک ایران شاعرانی دارد الحق بس بزرگ

سعدی و حافظ ولیکن خود ز نام آورترین

پارسی را نثر سعدی بوده حافظ تا کنون

شعر حافظ هم روان هم دلکش و هم شکرین

گوی سبقت را هنوز این شهر دارد در سخن

من که با این شعر شیرین در ردیف کمترین

 

متن کپشن در مورد شیراز

 

متن کپشن در مورد شیراز

 

***

 

گفتمت کار بی رضُی خدا نکن مَل نَیذُشتی بی خُدی هُوهُو سَر صدا نکن مل نیذشتی
 
گوش به حرف ما نکردی حالُ سورولو رفتی ا ـــِـــتنا نکردی حالُ سورولو
 
گفتمت مردم سرزنش نکن کُرکُری خوندی خُدت میون همه زیچش نکن کُرکُری خوندی
 
به خُدت نگا نکردی حالُ سورولو رفتی ا ـــِــــتنا نکردی حالُ سورولو
 
گفتمت به کسی دراندازی نکن لُودگی کردی بی جهت به آبروت بازی نکن لُودگی کردی
 
یی کمی حیا نکردی حالُ سورولو رفتی ا ـــِــنتا نکردی حالُ سورولو
 
گفتمت حالُ که بهت اَمون می دَن شونه بالُ نَنداز وختی را چار ر بهت نوشون می دَن شونه بالُ ننداز
 
تمکین از اونا نکردی حالُ سورولو رفتی ا ـــِـــتنا نکردی حالُ سورولو
 
گفتمت زمونه خیرُ شر داره گوشت خارُندی بی گُدار به آب زدن خطر داره گوشت خارُندی
 
کارتِ راها نکردی حالُ سورولو رفتی ا ـــِــــتنا نکردی حالُ سورولو
 
گفتمت هر چیزی یی جُی داره دُزاریت نیفتاد کاکُ جون هر کاری یی رُی داره دُزاریت نیفتاد
 
غیرُ آشنا نکردی حالُ سورولو رفتی ا ــِــتنا نکردی حالُ سورولو
 
گفتمت لوطی گری رُفتُ ریز داره قبول نکردی زندگی پسُ پیشُ اُفتُ خیز داره قبول نکردی
 
آخرم صفا نکردی حالُ سورولو رفتی ا ــِــتنا نکردی حالُ سورولو
 
 
 
***
 
 
او که عشقش تــــو دلُم قـــدّ خـــــــدامه ننمه
 
او که هر جُو مـن باشم پشت و پنــــــامه ننمه
 
او که اَی باکیـــم بشــــــه قـــــرار و آروم نداره
 
میشینه بالوی ســـــــرُم فکـــــــــر دوامه ننمه
 
او که من هر چی بخوام واسم تدارک می بینه
 
نَمی پُرسَتــــــم ازُم بَــــرِی کجـــــــــامه ننمه
 
او که هر موقع نگاهُم می کنــــــــه با یی نظر
 
میخونه هــــر بد و خـــــوبــــــی تو نگامه ننمه
 
او که اَی دیر بُکُنــم اَی همه نصف شب بشه
 
میشینه گوشــــه ی اتاق و چیش برامه ننمه
 
او که اَی از رو جــــــوونی به او پرخاش بکنم
 
اِنگـو که تشنه ی حـــــــــــــرف نابجامه ننمه
 
او که با همـــــه ی بدیم ازُم شکــــایت نداره
 
به کسی نَمیگــــــه که محتــــاج وفامه ننمه
 
او که مـن تو زندگیم هر چـی دارم از او دارم
 
بخدا بعــــد خــــــــدا او هــــم خدامه ، ننمه
 
 
 
***
 
 
که سعدی از حق شیراز روز و شب می گفت
که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز
 
 
***
 
 
خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز
 
رسیده بر سر الله اکبر شیراز
 
بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین
 

که بار ایمنی آرد نه جور قحط و نیاز

 

تکست زیبا در مورد شیراز

 

تکست زیبا در مورد شیراز

 

***

 

من تو را لمس کرده ام من که متبرک ام کرده اند از ترانه های شیراز

من که تمامی این سال ها یکی لحظه حتی خواب به راهم نبرده است

من دست برداشته و پا بریده توام تو ماه ابرینه پوش من دست خط شفای سروش …

من در غیاب تو با سنگ سخن گفته ام من در غیاب تو

با صبح، با ستاره، با سلیمان سخن گفته ام

من در غیاب تو زخم های بی شمار شب ایوب را شسته ام

من در غیاب تو کلمات سربریده بسیاری را شفا داده ام

هنوز هم در غیاب تو نماز ملائک قضا می شود

کبوتر از آرایش آسمان می ترسد پروانه از روشنایی گل سرخ هراسان است

 

***

 

واصل بحر شود خاک ز همراهی سیل

مرکب تن می چون آب روان مارا بس

صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت

این اشارت ز جهان گذران ما را بس

 

***

 

شهر ما شهر گل و شعر و شعوره

شهر ما جوی آدموی پر شر و شوره

اولش دروازه قران که برم در بهشته

ییه برش سعدی و حافظ او برش رشک بهشته

ییه برش باغ قوام مچدنو مچدجولا

وسطش شاهچراغ نگین بهشته

شهر ما اگرچه ییه تکه ای از خاک زمینه

عاموای خوب نگاش کنی تکه‌ای از خاک بهشته

 

***

 

شیراز

زیباترین نام

جغرافیای ایران

است

که همتایی برایش نیست

 

متن خاص در مورد شیراز

 

تکست خاص در مورد شیراز

 

***

 

هوای عاشقی دارم
 
چه شب‌ها عاشقی یادش
 
من و آن یار دیوانه
 
تو را؛ من عاشقی خواهد
 
دلم دیوانگی خواهد
 
به زیر چتر این طاووس
 
صدای زندگی خواهد
 
دلم دور از نماز توست
 
شب وصلم توان توست
 
چه زیبا گریه‌ها کردی
 
ز شوق شور مستانه
 
صدای خنده ی چشمت…
 
دل و آن نرگس شیراز
 
کجایی نرگس شیراز
 
 
 
***
 
 
شیراز
 
زیباترین نام
 
جغرافیای ایران
 
است
 
که همتایی برایش نیست
 
 
***
 
 
 
هرگاه نام شیراز می آید
 
بخشی از وجودم
 
گویی در التهاب و
 
آتش شعر می سوزد
 
هر گاه به شعر می رسم
 
جنون شیراز
 
مرا می گیرد
 
فکر می کنم حافظ شده ام و
 
شوریده سر در
 
شهر گام بر می دارم
 
فکر می کنم باغ های شیراز
 
تا انتهای آسمان
 
و بن زمین امتداد
 
دارد
 
حس می کنم زندگی از اینجا
 
به بعد
 
دیگر
 
ناقص است …
 
 
 
***
 
 
 یک شیراز است و بارگاه
 
شاهچراغ
 
یک شیراز و مسجد نصیر الملک
 
آن
 
یک شیراز است و
 
مسجد عتیق
 
یک شیراز است و مردمی مهربان
 
مردمی مومن
 
به حق و
 
زیبا صفت
 
یک شیراز است و
 
لبخندهایی که هر روز
 
خاطره ساز
 

می شوند

 

تکست ادبی در مورد شیراز

 

تکست ادبی در مورد شیراز

 

***

 

به خاکمال حوادث بساز زیر فلک

به آسیا نتوان گفت گرد کمتر کن

ز شعر حافظ شیراز چون بپردازی

به گوشه ای بنشین شعر صائب از بر کن

 

***

 

ای قدمت تاریخ، تو را همره و آغاز

اقلیم بلند اختر ِشعر و ادب و راز!

گسترده به دامان چمن، بید و صنوبر

سر بر زده سرو تو به گردون، زسر ناز

آوازه‌ی تو شهره‌ی سرتاسر عالم

خنیا گر افسانه سرا، موطن ممتاز

ای شعر تو را ورد زبان عالِم و عامی

صدلشکر احساس، تو را حامی و سرباز

دامان تو معراج ادیبانه‌ی حافظ

تا عرش غزل، کرده خداوندی و اعجاز

خفته ست بدامان پر از مهر تو سعدی

بر درگه تو، خواجوی ِ کرمان ِغزل باز!

ای شهر سخن پرور ِمن دیر بمانی

همواره چو بستان و گلستان ِسرافراز

گیرا تر از این خاک نبودست و نباشد

ای هستی من! شهر غزل پرور شیراز!

 

***

 

ریشه ای ناپیدا که حافظ را

سروده است

و سعدی را به نظم

کشیده است

شهری که خود شعر است و

دیوان است

و قصیده ای طولانی

در جهان است

شهری که آشوب می کند قلب

مجنون را

مجنون اگر خواهی

همین است مکانش

شیراز جان است

 

***

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

اگر آن یار سفرکرده ما بازآید

گو تو بازآی که گر خون منت درخوردست

پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید

نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار

چیست تا در نظر عاشق جانباز آید

من خود این سنگ به جان می‌طلبیدم همه عمر

کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید

اگر این داغ جگرسوز که بر جان منست

بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید

من همان روز که روی تو بدیدم گفتم

هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید

هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس

آن که محبوب منست از همه ممتاز آید

گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی

هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید

 


مطالب مشابه: تصاویری از مکان های دیدنی اصفهان و شیراز


 

در پایان

شیراز، شهری با تاریخ و فرهنگ غنی، به عنوان یکی از زیباترین و باارزش‌ترین مقاصد گردشگری ایران شناخته می‌شود. این شهر، که به پایتخت فرهنگی ایران معروف است، دارای جاذبه‌های تاریخی چشمگیر، باغ‌های وسیع، موزه‌ها و گالری‌های متنوع است که برای گردشگران جذابیت زیادی دارند.

جدیدترین مطالب سایت
کلیپ سلطان تقلید صدای ایران
کلیپ سلطان تقلید صدای ایران